دهم) عشق و دل
درآمد
عشق را دربرابر عقل قرار میدهند و شاعران از این تقابل مضمونها پرداختهاند و همچنان میپردازند. سعدی میگوید:
فرمان عشق و عقل به یک جای نشنوند
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی!
و حافظ میسراید:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
این تقابلسازیهای شاعرانه همواره به سود عشق است و به زیان عقل، با تأکید بر این معنا و همانندان این معنا که عقلْ قطره است و عشقْ دریا! بنگرید:
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمیست که بر بحر میزند رقمی
دل در برابر عقل
یکم) تقابل واقعی میان دل (= قلب) است و عقل و کاربرد عشق بهجای دل در برابر عقل، و به تعبیر اهل بلاغت، کاربردی مجازی است به علاقۀ سببیّت. توضیح آنکه عارفانِ اهل عشق برآناند که تزکیهکننده، یعنی پاککنندۀ دل از ناپاکیها عشق است؛ یعنی عشق سبب یا علت پاک شدن دل از آلودگیهاست و دلِ پاکشده از آلودگیها، مسبّب یا معلول است: عشق = سبب / دل = مسبّب.
در این تقابلسازی (تقابل عقل و عشق) وقتی میگویند «عشق» مقصودشان «دل» است؛ دلِ پاکشده به برکت عشق. و چون عشق سبب پاک شدن دل است اصطلاحاً میگویند: ذکر سبب (= عشق) و ارادۀ مسبّب (= دل). به زبان ساده میگویند «عشق»، اما مقصودشان «دل» است.
دوم) دل چیست و عقل کدام است؟ انسان موجودی دوچهرهای است : چهرۀ پیدا یا ظاهر انسان، تن یا بدن یا جسم نام دارد، و چهرۀ ناپیدا یا باطن آدمی روح یا جان یا روان نامیده میشود. نفس یا نفس ناطقه (= روح اندیشنده/ روح متفکر) نامی است که در حکمت و فلسفه بر چهرۀ ناپیدای آدمی نهادهاند. این روح ــ که همان چهرۀ ناپیدای وجود آدمی است ــ سه کار میکند: به جسم حیات میبخشد و جان و روان و روح نام میگیرد؛ میاندیشد و خرد میورزد و به همین سبب عقل نامیده میشود؛ سرانجام نیک از بد و خیر از شر بازمیشناسد و بدین لحاظ نام دل و قلب بر آن مینهند. غزالی در کیمیای سعادت میگوید: مراد ما از قلب (= دل) آن پاره گوشتی نیست که در سوی چپ سینه قرار داد. مقصود ما از قلب (= دل) نفس ناطقه (= روح) است.
سوم) هدف از بیان این معانی چیست؟ پاسخ این پرسش آن است که در جهانبینی ایرانی ـ اسلامی جویندگان حقیقت چهار گروهاند: فیلسوفان و متکلمان (= متفکران مدافع دین) و صوفیان و عارفان. دو گروه نخست، یعنی فیلسوفان و متکلمان، طرفدار عقلاند یعنی برآناند که روح باید روش اندیشیدن و شیوۀ تعقل (= خردورزی) بیاموزد تا بتواند حقیقت را بشناسد (به نظر فیلسوفان با آزاداندیشی و نظر متکلمان، به شرط تطابق حاصل شناخت با دادههای دینی). دو گروه دوم، یعنی صوفیان و عارفان، طرفدار دل صافی یا قلب تزکیه و تصفیهشده هستند و برآناند که روح باید چنان تربیت شود که نیک را از بد و خیر را از شر بازشناسد و به نیکی گراید و از بدی دوری گزیند تا به کشف حقیقت نائل آید. اینان دل را به آینه و حقیقت را به خورشید تشبیه میکنند و از کشف حقیقت به تجلی خورشید حقيقت در آينۀ دل تعبیر مینمایند. غمّازی آینه هم که مولوی از آن سخن میگوید حقیقتنمایی دل است و ممتاز شدن زنگار از رخ آینه هم بیانی است از پاک شدن دل از بدیها (= رذائل) و آراسته شدنش به خوبیها (= فضایل):
آینهت دانی چرا غمّاز نیست؟!
زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
و این مسئله معنایی است عارفانه که شاعران عرفانمشرب از آن مضامینی دلنشین پرداختهاند. ازجملۀ آنهاست این بیت سعدی:
دل آینۀ صورت غیب است، ولیکن
شرط است که بر آینه زنگار نباشد
و این بیت حافظ:
روزگاریست که دل چهرۀ مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینهکردار بیار
همچنین این بیت:
روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
برای مطالعهٔ بیشتر در این باب بنگرید به مقالۀ نگارنده در موضوع «ارزش روششناختی اللّمع» در خرد جاودان: جشننامۀ استاد سیّد جلالالدین آشتیانی، صص ۲۶۹-۲۸۸.
@a_daadbeh
Post #21
2.77K