هشتاد و هشت) زادروز رودکی، پدر شعر فارسی، خجسته باد!
تقدیم به برادران مهربان تاجیکم
درآمد
دیروز، دوشنبه، چهارم دیماه یکهزار و چهارصد و دو خورشیدی را زادروز رودکی دانستهاند و من به مجمع «هنرمندان خودساخته» دعوت شدم و آنجا دربارۀ رودکی سخن گفتم.
بخشی از سخنانم در آن همایش
سخن دربارۀ رودکی بسیار است و سخنان بسیاری هم گفتهاند، اما در این فرصت به دو مسئله میپردازم: شاعران پیشاز رودکی؛ حکمت رودکی، که حکمت زندگی است.
١. شاعران پیشاز رودکی: باآنکه از یکمیلیون و سیصدهزار بیت یا مصراع (بنابه نظری) یا یکصدهزار بیت یا مصراع (بنابه نظری دیگر) بیش از حدود یکهزار بیت باقی نمانده، همین مقدار اندک، نسبتبه آنهمه شعر، استادی رودکی را مسلم میسازد. بههمینسبب بعید نیست که پیشاز او شاعران توانایی بودهاند که کار سرودن را به کمال رسانده بودهاند و کار شاعری رودکی ادامۀ کار آنها به شمار میآید، وگرنه «شاد زی با سیاهچشمان، شاد» و «مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود» بعید است که ادامۀ «آهوی کوهی در دشت چگونه دودا» و سرودههایی همانند آن باشد؛ مسئلهای که اثبات یا نفی آن نیاز به تحقیقی علمی و جدی دارد.
٢. حکمت رودکی، که حکمت زندگی است. حکمتی است که بعدها نزد حکیم عمر خیام یا جریان فلسفی ــ ادبی موسوم به خیامی شاهد آن توانیم بود. این حکمت هم از همین ابیات بازمانده از رودکی آشکارا دریافت میگردد و خود برهانی است استوار بر نظری که در بخش یکم این یادداشت گفته شد. حکمت زندگی از دیدگاه رودکی را، بهکوتاهی، در مثلث «عشق، سهلگیری، شاد زیستن» بازسازی میکنیم:
الف) ضلع عشق
افلاطون میگوید: «هرآنچه زیباست عشق میانگیزد». هرآنچه را زیباست میتوان به دو بخش تقسیم کرد: زیباییهای طبیعی و زیباییهای انسانی. رودکی به هر دو بخش توجه داشته و هر دو را استادانه، به زبان شعر، ستوده است:
یکم) بخش طبیعی یا طبیعت زیبا که مورد توصیف شاعرانۀ رودکی و دیگر شاعران وابسته به سبک خراسانی است،بهعنوان نمونه:
آمد بهار خرم با رنگوبوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
توصیف طبیعت در شعر شاعران پیرو سبک خراسانی جهانی است از ذوق و هنر که جداگانه باید بدان پرداخت.
دوم) بخش انسانی یا توصیف زیباییهای انسانی که عشقانگیز است. به گفتۀ سعدی:
عشق در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا
گر نهگ گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری
رودکی پیشاز سعدی بر این باور بود که: بتهای جاندار عشقآفرین و لذتآفریناند:
کافران از بت بیجان چه تمتع دارند
باری آن بت بپرستند که جانی دارد
و رودکی بهگونهای طبیعی در عالم عشق سیر کرد و از عشق ورزیدن به روی زیبارویان تا گونهای عشقورزی معنوی را در کارنامۀ عاشقی خود به ثبت رساند:
گرفت خواهم زلف عنبرین تو را
به بوسه نقش کنم برگ یاسمین تو را
یا:
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
او زیبایی و دانش را توأمان تجربه میکرد و توجهش به یکی از این دو موجب غفلتش از دیگری نمیشد که شاعران عاشقانی فرهیختهاند:
همیشه دستش زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشش زی مردم سخندان بود
سرانجام سیر در عشق ازیکسو و تعلیم و تنبیه روزگار ــ که حکایتی دراز و دردناک است ــ ازسویدیگر، او را به گونهای از عشق رساند که اگر نتوان آن را یکسره عرفانی خواند میتوان عشقی معنوی نامید:
روی به محراب نهادن چه سود
دل به بخارا و بتان تراز
ایزد ما وسوسۀ عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز
ب) ضلع سهلگیری (تساهل): پیشاز خواجۀ شیراز که تأکید کرد: «...آسان گیر بر خود کارها، کز روی طبع/ سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش [سختکوش در معنی سختگیر]»، استاد شاعران میدانست که جهان و رویدادهای آن را مطابق آرزوهای ما سامان ندادهاند و این ماییم که باید شیوهای در پیش گیریم که با حفظ آزادگی خود از رنج خویش بکاهیم و بدانیم که چرخ روزگار موافق ما نمیگردد:
چه نشینی در این جهان هموار
که همه کار او نه هموار است
شاد بودهست از این جهان، هرگز
هیچکس تا از او تو باشی شاد؟!
دادد یدهست از او به هیچ سبب
هیچ فرزانه، تا تو بینی داد؟!
آری، باید سهل گرفت و خود را دگرگون ساخت که جهان دگرگونشدنی نیست. معروف است که کارل مارکس گفته است: تاکنون فیلسوفان در کار فهم جهان بودهاند. ازاینپس باید درپی تغییر جهان بود. پیروانش هم کوشیدند تا جهان را تغییر دهند و جهان شد جهانی که میبینیم!
ج) ضلع زندگی شاد: زندگی شاد برآیند دو مرحلۀ پیشین است. آن دو مرحله به دو مقدمۀ قیاس میماند که زندگی شاد نتیجۀ آن است؛ یعنی که از دل سپردن به زیبایی و عاشق شدن و آسان گرفتن کارها بر خود، به تعبیر حافظ، شادی به بار میآید:
Post #166
3.61K