هشتاد و هفت) چله، یلدا: هر دو
اینروزها بحثی درگرفته است که چله باید گفت یا یلدا! به نظر میرسد هریک جای خود را دارد و جای دیگری را نمیگیرد.
چله اصطلاحی است مردمی، همچنین صوفیانه و عرفانی (چلهنشینی)، که بر اوج سرما (اول دی تا دهم بهمن= چلۀ بزرگ) ــ که دیگر از آن خبری نیست ــ اطلاق میگردد؛ نیز بر بیست روز از یازدهم تا پایان بهمن (چلۀ کوچک)، نیز بر گرمای شدید ــ که منتظرش هستیم ــ از اول تیر تا دهم مرداد (چلۀ بزرگ) و از یازدهم مرداد تا پایان آن ماه (چلۀ کوچک). اینها باور مردم و نگاه مردم است که بهعنوان استوارترین برهان به چله رسمیت میبخشد و کاربرد آن را استوار میدارد.
این معانی هیچیک در شعر فارسی وارد نشده و رسمیت ادبی نیافته (رسمیت مردمی چله، در جای خود، رسمیتی جدی است)، جز چله در معنای چلهنشینی که حکایتی دیگر است و اشتراک آن با چلۀ طبیعت در چهل روز بودن آن است. چله در معنای چلهنشینی در اشعار عرفانی بارها آمده است. بهعنوان نمونه، در یک غزل معروف مولوی به مطلع:
با من صنما دل یکدله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
میخوانیم:
سیپاره به کف، در چله شدی
سیپاره منم، ترک چله کن
اما یلدا، که در اصل سُریانی است به معنی تولد، چونان بسیاری از واژهها، در جریان دادوستد زبان فارسی با زبان عربی ــ که در بین دو زبان زنده امری رایج و ضروری است ــ وارد زبان فارسی شده و شاعران بزرگ پارسیسرا از آن در سرودههای خود بهره بردهاند و بدینسان سند مالکیت این واژه را هم به نام زبان فارسی صادر کردهاند. این بیت نمونهای است از کاربرد یلدا در اشعار خاقانی، در قصیدۀ حرز الحجاز:
همه شبهای غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بینند
و این بیت هم نمونهای است از نقد زهد ریا، از دردمند یمگان، ناصرخسرو:
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
و این هم نمونهای است از تشبیه دلنشین زلف سیاه دراز به شب یلدا، از خواجوی کرمانی:
تا در سر زلفش نکنی جان گرامی
پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد
سرانجام بازمیگردم بهسوی استاد استادان سخن، سعدی، که یلدا در نگاه او، بهویژه در غزلی که در یادداشت پیشین بدان پرداختم، دست از سر ذهنم برنمیدارد و شگفتا این غزل، که غزلی است که بارها خواندهام، آن را درسدادهام و درباب بیت «که گفت در رخ زیبا...» مقاله نوشتهام، اما همچنان برایم تازگی دارد! آری، این هم رازی است از رازهای سخن سعدی شیراز که گفت:
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پساز مرگ او اگر بویی
(ضبط بیت طبق نسخۀ مردم است)
باری آن غزل را، غزل پایانگرفته با بیت بیمانندِ
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخِری بوَد آخِر شبان یلدا را
برای خودم خواندم تا از واژهواژه و از بیتبیت آن نهفقط لذت ببرم، که غرق لذت شوم. آن را هم پیوست این یادداشت میکنم.
https://t.me/a_daadbeh
Post #164
5.2K