هشتاد و شش) یلدا با سعدی و حافظ!
ديشب آخرین روز خزان بود؛ سیام آذرماه، بلندترین شب سال، درازترین تاریکی! این شب را یلدا مینامند. قدمای خودمان نامش را شب چله نهاده بودند. طبق نجوم قدیم در این شب یا زمانی نزدیک بدان خورشید وارد برج «جدی» میشود و این ورود ازنظر منجمان شوم بوده است. از اینکه یلدا در اصل شب تولد مهر ایرانی (میترا) بوده و مسیحیان در سدهٔ چهارم میلادی تولد عیسی(ع) را جایگزین تولد میترا ساختند میگذرم و به سراغ حافظ و سعدی میروم. با دیوان حافظ فال میگیرم. غزلی میآید بدین مطلع:
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شدهام بیسروسامان که مپرس
غزل را میخوانم و ضبط میکنم (فایل آن پیوست است)، آنگاه به یاد میآورم که شاعران این شب تاریک دراز را مشبهٌبه دو تشبیه قرار دادهاند: تشبیه شب فراق که نادلخواه و نامطلوب است و تشبیه زلف سیاه دراز معشوق که دلخواه و مطلوب است، و در فال امشب من هم صدرنشین غزل حافظ است. پساز این تداعی، برخلاف شیوه معمول، به سراغ استاد سخن، سعدی میروم و به یاد غزلی میافتم به مطلع:
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
با بیتی بلندتر از بلند چون:
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟!
خطا بوَد که نبینند روی زیبا را!
و سرانجام با مقطعی که در آن هزاران پیام است و هزاران نکته و هزاران اندرز و به تعبیر امروزیها هزاران رهنمود:
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بوَد آخِر شبان یلدا را
گرفتار تاریکی یا باید سر بر زانوی غم نهد و اندوه خورد تا تاریکی بگذرد یا باید با کُشتی شادی پشت حریف تاریکی را به زمین شکست بساید و خود به پیروزی برسد. این رسم و راهی است که بزرگان فرهنگمان، ازجمله سعدیِ یگانه، مینمایند تا باز هم به تعبیر خود او صبح صادق بدمد و شب یلدا برود:
باد آسایش گیتی نزنَد بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
و چنین است که مجموعهٔ آدابورسوم شب یلدا، آدابورسوم شادیآفرین و اندوهشکن است تا به تعبیر و به تجویز حکیم حکیمان، فردوسی، افزونی شادی موجب خردمندی گردد و خرد راهگشای زندگی شود:
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
https://t.me/a_daadbeh
Post #161
5.39K