هشتاد و دو) حکیم نظامی، دینداری وطنپرست
درآمد
بعضی، بهرغم حدیث صحیح «حب الوطن من الایمان: میهندوستی جزئی از ایمان است»، وطنپرستی (= میهندوستی) را با دینداری ناسازگار میبینند و از «وطن» صرفاً تفسیری عرفانی و باطنی به دست میدهند. بعضی هم برآناند هر باطنی را ظاهری و هر ظاهری را باطنی است و وطن نیز مشمول همین قاعده است. حکیم نظامی از گروه دوم است و دینداری است وطنپرست و بر هردو موضع خود ــ وطنپرستی و دینداری ــ حکیمانه پایمیفشارد. بهعنوان مثال آنجا که از می و مستی و بیخودی سخن میگوید، باآنکه در دینداری شهرهٔ آفاق است و برای خواننده کمترین تردیدی باقی نمیمانَد که مراد او از می و مستی، می و مستیِ معنوی است، بااینهمه بر این معنا چنین تأکید میورزد:
از این می همه بیخودی خواستم
بدین بیخودی مجلس آراستم
وگرنه بهیزدان که تا بودهام
به می دامن لب نیالودهام
از سوی دیگر، اگر در آثار این شاعر و متفکر بزرگ نیک بنگریم درمییابیم که سرودهٔ او:
همه عالم تن است و ایران، دل
نیست گوینده زین قیاس، خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن بِهْ بوَد یقین باشد
شعار نیست، باور اوست و سراسر آثارش گواه این باور است. من از این باور، جایجای سخن گفتهام و در این سخنرانی بر یک نکتهٔ مهم تأکید کردهام؛ بر این نکته که حکیم در گیرودار شکست دارا و در اوج خواری و زاری او چنان از افتخارات ایران و شکوه سلطنت دارا سخن میگوید که اسکندرِ پیروزِ جنگ بهناله بگوید: «سکندر منم چاکر شهریار»! که حکیم ایران را همواره شکوهمند و سرافراز میخواهد.
* این سخنرانی که در تاریخ بیست و یکم اسفندماه ۱۴۰۰ در انجمن مفاخر ایراد شده است به یاران درگاه تقدیم میشود.
https://t.me/a_daadbeh
Post #153
4.02K