شصتونه) اندوه بیدل
درآمد
این روزها همهجا سخن از غوغای طالبان و بیدادگریهای متحجرانۀ آنهاست. همچنین سخنها میرود از هدفهایی که نصبکنندگان طالبان درپی تحقق آناند. از جملۀ این هدفها ستیز با زبان و ادب فارسی و در یک کلام، ستیز با فرهنگ ایران است. از نمادهای این ستیز مصاحبهای بود که هنگام تسلط طالبان بر هرات با اسماعیلخان، از رهبران مقاومت در هرات، صورتگرفت. طالبِ مصاحبهگر به پشتو پرسش میکرد و اسماعیلخان به فارسی پاسخ میداد؛ یعنی از همان آغاز کار، با در پیش گرفتن این روش، بر ستیز با زبان فارسی پای میفشرد و اعلام میکرد که به چه کار آمدهاند...
ز بعد ما نه غزل نی قصیده میمانَد
آنچه در افغانستان میگذرد، البته اهدافی گوناگون را دنبال میکند، اما تردید نیست که یکی از هدفها فارسیستیزی است. این ستیز بخشی از نقشۀ شوم گستردهای است که پیشتر در شبهقارۀ هند، همچنین در آسیای میانه اجرا شده است و اکنون نوبت بخشی از ایران فرهنگی است که با نام افغانستان شناخته میشود. این رویدادِ ناخجسته وظیفهای سنگین به عهدۀ تمام فرهيختگان دردمندی میگذارد که درد را حس میکنند. همچنین، وظیفهای سنگینتر به عهدۀ نهادهای فرهنگی ایرانزمین میگذارد که خواهران و برادران ما در آنسوی مرزها از آن به «ایران مادر» تعبیر میکنند.
به پیوست این یادداشت فایلی صوتی به یاران تقدیم میشود که در آن، در آخرین «عُرس بیدل (۱۳۹۷)»، از «اندوه بیدل» سخن گفتهام؛ اندوهی که برآمده از دریافت شاعری خردمند و اندیشمند است از خطری بزرگ، که با همۀ وجود حس میکرد و با دیدهای حقیقتبین میدید که بهرغم شکوه زبان و ادب فارسی در پرتو کوششهای عاشقانۀ «طوطیان شکرشکن هند» در دیار او، خطری بزرگ نیز درکمین است و نقشهای شوم در حال پیادهشدن... و چنین بود که احساس خود را از این دریافت، هنرمندانه، چنین بیان میکرد:
ز بعد ما نه غزل، نی قصیده میمانَد
ز خامهها دوسه اشک چکیده میمانَد...
@a_daadbeh
Post #122
4.38K