شصت و هفت) مثلث جهانبینی خیام
تأمل در رباعیهای خیام یا رباعیهای خیامی تأملکننده را به سه حوزه یا سه موضوع رهنمون میشود:
۱) حوزهٔ پرسشهای بیپاسخ، یا حوزهٔ «بنبست»، و آن شماری از رباعیهاست که در آنها پرسشها یا موضوعهایی فلسفی در باب خدا و جهان و انسان طرح میشود؛ پرسشهایی که نمیتوان برای آنها پاسخهایی قطعی ــ چونان پاسخهایی که در علم (علوم تجربی) به پرسشها داده میشود ــ یافت، مثل:
آورد بهاضطرارم اول به وجود
وز حیرتم ازحیات چیزی نفزود
رفتیم بهاکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن، مقصود!
۲) حوزهٔ گذرندگی و ناپایداری حیات. شامل یک سلسله رباعی است که مضمون و موضوع آنها ناپایداری عمر و گذرندگی حیات است:
هنگام سپیدهدم خروس سحری
دانی که چرا همیکند نوحهگری؟
یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح
از عمر شبی گذشت و تو بیخبری!
آدمی با یک سلسله پرسشهای حیرتانگیزِ بیپاسخ سروکار دارد، آنهم در دوران کوتاه عمر که به تعبیر حکیم نظامی «که تا جا گرم کردی گویدت خیز»! و این هم خود یکی از معماهای حیات است و یکی از پرسشهای بیپاسخ؛ حکایت همان «کوزهگر دهر که میسازد و باز بر زمین میزندش»! تو گویی خیام میپرسد که چگونه میتوان یک جهان پرسش حیرتانگیز را در عمری بدین کوتاهی طرح کرد؟!
۳) اغتنام فرصت، یا غنیمت شمردن دم، موضوع و مضمون یک سلسله رباعیهاست:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
چنین مینماید که آن دو حوزه، حوزهٔ بنبستها و حوزهٔ ناپایداری حیات، بهمثابهٔ مقدمهٔ یک استدلال منطقی است: آدمی که در عمر کوتاه خود اسیر یک سلسله پرسشهای فلسفی بیپاسخ است چه باید بکند یا چه میتواند انجام دهد؟
حوزهٔ سوم، نتیجهای است که به نظر میرسد خیام از آن دو مقدمه میگیرد: «حالی خوش باش و عمر بر باد مکن»! تنها کاری که میتوان کرد همین است، «وقت را غنیمت دان آنقَدَر که بتْوانی» که اگر وقت را غنیمت بدانی و خوش باشی عمر کوتاه خود را چنانکه باید گذراندهای، اما «خوش بودن» یعنی چه؟
آیا خوش بودن تنها لذت بردن از می و مستی و همآغوشی است؟ آیا یک ریاضیدان از حل یک مسئلهٔ ریاضی شاد و سرخوش نمیشود؟ و آیا یک طبیعتگرای طبیعتدوست از تماشای مناظر بدیع طبیعی غرق لذت نمیگردد؟ بیگمان عوامل شادیآفرین گوناگون است. التذاذ ظاهری، عوامل ویژهٔ خود را دارد و التذاذ باطنی هم عوامل و علل خاص خود را داراست. تردید ندارم که تأمل در پرسشهای حیرتانگیزِ بهظاهر بیپاسخ برای خیام و متفکرانی چون او بزرگترین عاملِ لذت بردن، خوش بودن و آکنده از سرور و شادی شدن و عمر بر باد ندادن است. به یاد داشته باشیم که هر ساختمانی مصالح مناسب خود را میطلبد و پیداست که مناسبترین مصالح «ساختمان شعر» می است و مستی و خوش بودن و معشوق و عشق و همانندانِ آنها...
خیام قرنها پیش از متفکران عصر جدید و پیش از برتراند راسل، فیلسوف نامآور سدهٔ بیستم میلادی، دریافته بود که فلسفه، دانش پرسشهاست، نه دانش پاسخها و کار فیلسوف تأمل در پرسشهای فلسفی است (بنگرید به یادداشت شمارهٔ چهل کانال). در پرتو چنین تأملی است که ــ به تعبیر حکیم نظامی ــ تأملکننده به «جوهر دانایی» میرسد و به پایگاهی که سقراط از آن سخن میگفت: «میدانم که نمیدانم»! ندانستنی عین دانستن و سرانجام در پرتو چنین تأملی است که تأملکننده به پایگاهی دست مییابد که حکیم فردوسی از آن به «خردمندی» تعبیر میکرد.
آری چنین مینماید که به دست آمدنِ شادی و سرخوشی، که عین بهرهمندی از عمر است، حاصل تأمل در پرسشهایی است بهظاهر بیپاسخ و بنبستگونه. گوناگونی رباعیهایی که مضمون و موضوع آنها «خوش بودن و عمر بر باد ندادن» است، از جمله، مثْبِتِ مدعای ماست:
دورانِ جهان بی می و ساقی هیچ است
بی زمزمهٔ نای عراقی هیچ است
هرچند در احوالِ جهان مینگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است
بدیهی است که بهرهمندی از لذتهای روحانی و باطنی به معنی محرومیت از لذتهای جسمانی و ظاهری نیست که حقتعالی در نُبی(قرآن) فرموده است: «لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا (سورهٔ قصص/ ۷۷): بهرهٔ خود را از لذتهای دنیوی فراموش نکنید».
@a_daadbeh
Post #116
4.36K