شصت و چهار) سعدی آخرالزّمان
سعدی، بهدرستی، خود را سعدی آخرالزّمان یا شاعر آخرالزّمان میخواند. آخرالزمان بخش پایانی جهان بر بنیاد باورهای دینی است که بدیهی است روزگار ما و روزگاران پس از روزگار ما را در بر میگیرد. آخرالزّمانی بودن سعدی بیان دیگری است از حضور او در فرهنگ و ادب ایران همچنان تا روزگار ماست. این حضور هم وجه صوری و هنری دارد، هم وجه معنایی و معنوی:
یکم) وجه صوری و هنری یعنی از منظر « چگونه گفتن»: سعدی به زبان فردوسی و رودکی بازگشت و با بخشیدن ویژگیهایی به این زبان آن را به کمال رساند و برای همهٔ دورانها خواستنی ساخت؛ ویژگیهایی که من درباب آنها جداگانه سخن گفتهام (سخنرانی مرکز سعدیشناسی، اول اردیبهشتماه ۱۴۰۰).
دوم) وجه معنایی و معنوی، یعنی از منظر «چه گفتن»: سعدی بیانگر هنرمندانهٔ معانی بلند فرهنگ ایران در این زبان شد. او بر «آدمیت» و به تعبیر امروز بر «انسانیت» تأکید ورزید که بر آن بود که هم علم «آدمیت» است، هم «عشق»؛ همان معانیای که در «بیانیهٔ (مانیفست)» خود، یعنی در آن سه بیت معروف که گفتنِ به از آن تا امروز ممکن نشده، بیان کرد:
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
اگر با تعبیرهای امروزی سخن بگوییم، سعدی نیک میدانست که زبان، اصل یا عینِ هویت است و زبان ملی، عینِ هویت ملی است. به همین سبب چونان فردوسی میدانست بقای ایران و ایرانی به بقای زبان فارسی گره خورده است. همچنین، به تعبیر امروز، از اهمیت وطنپرستی یا میهندوستی نیک آگاه بود و مهر او نسبت به شیراز یا شیرازدوستی او حکایتی است از میهندوستی. و این هر دو، عینیت زبان ملی و هویت ملی از یک سو، و شیرازدوستی یا میهنپرستیِ او از سوی دیگر، از او فردوسی دیگری (فردوسی دوم) ساخت و چونان فردوسی به وظیفهٔ ملی خود چنانکه باید عمل کرد.
@a_daadbeh
Post #111
3.17K