شصتودو) بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط
درآمد
ویدئویی که پیوست این یادداشت به یاران تقدیم میشود سیزدهمین سخنرانی از سلسلهسخنرانیهایی است که چند سال پیش با نام «بهار عشق و غزل» ایراد شده است. در این سخنرانیها از ارزشهای فرهنگ میهنمان، ایران، بدانسان که در اشعار حافظ، هنرمندانه گزارش شده است سخن در میان آمده و بر این معنا تأکید شده است که ارزشهای فرهنگی یا جلوههای فرهنگی ما چهرهای آفاقی (ظاهری) دارد و چهرهای انفسی (باطنی)، و حافظ، در مقام سخنگوی بزرگ فرهنگ ایران، به هر دو چهره، چنانکه باید، توجه کرده است. بهعنوان مثال وقتی از اغتنام فرصت یا غنیمت شمردن دم سخن در میان میآید چهرۀ آفاقی یا ظاهری آن، بهرهمندی از نعمتها و لذتهای دنیوی است که برطبق آیهای از قرآن کریم نیز بدان توصیه شده: «لاتَنْسَ نَصیبکَ منَ الدُّنیا: بهرۀ خود را از لذات اینجهانی فراموش مکن» و چهرۀ انفسی (باطنی) آن، بهرهمندیهای معنوی (کار نیک کردن/ به دست آوردن دانش و بهطور کلی قدر وقت دانستن) است:
در عیشِ نقد کوش که چون آبخور نمانْد
آدم، بِهِشْت روضۀ دارالسّلام را
سیزدهبدر (همراه سعدی)
«سیزدهبدر» یا روز طبیعت نیز مشمول همین قاعده است. اگر از خرافههایی چون نحس بودن سیزده و همانندان آن بگذریم ــ که باید گذشت ــ «سیزدهبدر» نیز چهرهای ظاهری و آفاقی دارد و چهرهای انفسی و باطنی:
۱) چهرۀ ظاهری: چهرۀ ظاهری یا آفاقی «سیزدهبدر» به باغ و بوستان و به صحرا رفتن است و در یک کلام، به دامن طبیعت پناه بردن است و از جلوههای طبیعت لذتبردن، پایکوبی و دستافشانی کردن و گَردِ اندوه از چهرۀ دل ستردن که لازمۀ زندگی است و تصویر آن را در بیتی از یک غزل طبیعتگرایانه و شادخوارانۀ سعدی میتوان به تماشا نشست:
بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط
زبسکه عارف و عامی به رقص برجستند
(البته، شکستن شاخهها و تبدیل دامن طبیعت به زبالهدان و بدعتهایی وحشیانه ازایندست، پیوندی با آیین دلپذیر سیزدهبدر ندارد).
۲) چهرۀ باطنی: چهرۀ باطنی یا انفسی «سیزدهبدر» از سویی طبیعتشناختی است و از سویی معرفتشناختی:
الف) طبیعتشناختی: «سیزدهبدر» روزی است «نمادین» چونان دیگر روزهای نمادین که نخست آدمی را به دامن طبیعت میخوانَد تا از طریق بهرهمندی از طبیعت و انس گرفتن با طبیعت دریابد که نقش طبیعت در زندگی نقشی بنیادین است. درپی چنین دریافتی است که نهتنها به طبیعت میپیوندد و با بهرهمندی از طبیعت، شاداب و شادمان میگردد، که به تعبیر امروزیها با «محیط زیست» رفتاری درخور در پیش میگیرد؛ رفتاری حیاتی که نیاز امروز بشر است؛ رفتاری که بهسبب محرومیت محیط زیست از آن، کرۀ زمین و زندگی در آن به خطر افتاده است!
ب) معرفتشناختی: معرفت در فرهنگ فلسفی ما به معنی شناخت پدیدههای فراتجربی و فراحسی، یعنی شناخت حقیقت است و نیز ــ به زبان ساده ــ به معنی خداشناسی است. طبیعتشناسی مقدمۀ خداشناسی است و دعوت به شناخت طبیعت و پی بردن به اهمیت طبیعت، پلی است بهسوی شناخت آفریدگار طبیعت. چنین است که باز هم به گفتۀ خداوندگار حکمت و ادب، سعدی، اگر به دیدۀ تحقیق بنگریم هریک از پدیدههای طبیعت، فیالمثل «برگ درختان سبز»، ما را به شناخت خداوند رهنمون میشود و آنکس که با طبیعت انس بگیرد و به شناخت طبیعت نائل آید به چنین هوشی و چنین بینشی دست مییابد:
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست معرفت کردگار
و با چنین باوری است که اغتنام فرصت در بهار و دعوت به دامن طبیعت و لذت بردن از جلوههای بهاری معنایی دیگر مییابد:
خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع
نالۀ موزون مرغ، بوی خوش نوبهار
@a_daadbeh
Post #108
3.14K