پنجاه و نه) عشق در منظومۀ خسرو و شیرین
تقسیم عشق به مجازی و حقیقی همواره این گمان را پیش چشم میآورد که عشق مجازی چونان مجاز بیمعنا و غیرواقعی و حتی ناپاک است و عشق حقیقی، آنسان که از نامش پیداست، عشقی است واقعی و پاک. هدف این گفتار تبیین این معناست که:
۱) عشق اگر بهراستی عشق باشد و هوس نباشد، در هر صورت و هر مرتبه، عشق است و پاک است و در تقابل با نفسپرستی و هوس. سعدی، آشکارا از این معنا و از این تقابل سخن گفته است:
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است
بدیهی است که عشق نیز فیالمثل چونان علم، دارای مراتب است؛ مراتبی از نقص تا کمال که با عشق حسی، که همانا بنیاد عشق است، آغاز میشود و در سیر و سلوک عاشقانۀ عاشق، که شامل دیدارها و آشناییها و گفتوگوهایی عاشقانه نیز هست، به کمال میرسد؛ همان دیدارها و همان گفتوگوها و همان نشستوبرخاستها که در بخشهای نخستین خسرو و شیرین بین شیرین و خسرو روی میدهد. این مرتبه از عشق بهگونهای هنرمندانه در بیتی از سعدی بیان شده است:
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد در سرایی را
۲) مشق عشق یا سیر و سلوک عاشقانه بین خسرو و شیرین و سپس با ورود فرهاد به صحنۀ داستان، با خسرو و شیرین و فرهاد ادامه مییابد و در کنار خلق شاهکارهایی از شعر فارسی، غالباً بهزبان استعاره (که نظامی قهرمانِ پردازشهای کممانند یا بیمانند استعاری است) کار سیر و سلوک عاشقانه یا آزمون عاشقی ادامه مییابد. نتیجۀ این آزمون، مردودی خسرو است که پیوسته وصال میجوید و چون توفیق نمییابد به سوی مریم میرود و به سراغ شکر! گرچه سرانجام، درحالیکه در آزمون عاشقی مردود شده است، به شیرین بازمیگردد.
پذیرفته شدگان این آزمون، که جان در سر کار عاشقی میکنند و بهاصطلاح «فانی در عشق میشوند» نخست، فرهاد است که چون خبر دروغین مرگ شیرین بدو دادند:
صلای درد شیرین در جهان داد
زمین بر یاد او بوسید و جان داد
دوم، شیرین است که بر بالین شویِ بهخونخفتۀ خود، خسرو، وفا به سر میبرد و «همانجا دشنهای زد بر تن خویش» و:
به خونِ گرم شست آن خوابگه را
جراحت تازه کرد اندام شه را
پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش
به نیروی بلند آواز برداشت
چنان کآن قوم از آوازش خبر داشت:
که جان با جان و تن با تن بپیوست
تن از دوریّ و جان از داوری رَست
و نظامی که شاهکار خود را به سر برده است «فنای شیرین در عشق» را اینسان هنرمندانه توصیف میکند:
زهی شیرین و شیرین مردن او
زهی جان دادن و جان بردن او
چنین واجب کند در عشق مردن
به جانان جان چنین باید سپردن
و چنین بود که:
شیرین درونِ دخمۀ خسرو به خون نوشت
کاینگونه داد درس وفا کوهکن مرا
@a_daadbeh
Post #104
2.44K