‼️صفحه 5:
"شازده بنگبو در ادامه ماجراجوییش، دو تا پرنده کوچیک میبینه. یکی سفید و دیگری بنفش.
دو پرنده همیشه جیکجیک میکردن و دائما مشغول بحث بودن.
_[شما که همیشه بحثتون میشه، پس چرا تا الان از هم جدا نشدین؟]
پرنده بنفش گفت:
-[چون ما دوستیم]
پرنده سفید هم پاسخ داد:
-[دقیقا چون دوستیم، میتونیم بدون فکر و خیال با هم بحث کنیم]
-[تو چی؟ دوستای تو کجان؟]
شازده بنگبو سرشو تکون داد.
پرنده سفید گفت:
-[نگران نباش. از حالا به بعد ما دوستای تو هستیم.]
پرنده بنفش گفت:
-[درسته. دوستانی که با هم پادشاه بنگبو ها رو شکست میدن.]
شازده بنگبو با خودش فکر کرد:
-(اگه میدونستین من هم یه بنگبو هستم، باز هم دوستم میموندین؟)
ولی این حرف را به زبان نیاورد. چون آواز پرندهها برایش خیلی دلنواز بود و نمیخواست آن را از دست بدهد"
❤️ Channel : @ZenlessZero_IR
🕹️ Our Team: @GameVidiaIR
