‼️ادامه صفحه 4:
بعد ها شازده بنگبو همسفرهای زیادی رو دید که همشون دانش های زیادی داشتن.
ولی به محض اینکه حقیقت رو راجع به شازده بنگبو میفهمیدند، اون ماجراجویی ها به پایان میرسید.
تا اینکه یک روز، شازده کوچولو یه دانشمند میبینه. دانشمند آروم میشینه و به کل داستان شازده بنگبو گوش میده. بعد میگه:
-[چیزی که اونا ازش فرار کردن، هیچوقت خود شازده بنگبو نبود. اونا از شاهی میترسند که خونش توی رگهای تو جریان داره.
و تو، شاید یک روز خودت شاه بشی. چون این سرزمین اینجوری کار میکنه، و این جوری پیش میره.
این قانون تثبیت شده است. این تنها جوابه.
نه. نه. نمیتونه فقط یک قانون توی دنیا وجود داشته باشه. و نه فقط یک جواب.
من دقیقا به این خاطر پا به این ماجراجویی گذاشتم. چون میخواستم سرنوشتی که از قبل تعیین شده بود رو تغییر بدم.
ما شاه بنگبو رو شکست میدیم و اون سرزمین ظالم رو از بین میبریم.
و تو هم قطعا میتونی جواب دیگه ای پیدا کنی. آینده ای که توش مجبور نیستی کسی که واقعا هستی رو مخفی کنی.]
❤️ Channel : @ZenlessZero_IR
🕹️ Our Team: @GameVidiaIR
