‼️صفحه 4:
"شازده بنگبو با این باور که بالاخره میتونه یه زندگی با ازادی داشته باشه، از سرزمین مادریش فرار کرد،
ولی هر جا میرفت، همیشه به همون چهره های غم اندوخت مواجه میشد:
_[در نهایت، همه به خاطر اون پادشاه ظالمه.]
_[در نهایت، همش به خاطر اون سرزمین نفرین شده است.]
یه گروه ماجراجویان شازده بنگبو رو به جمعشون آوردن، و با هم از سرزمین های پهناور عبور کردن.
شازده بنگبو بهشون یاد داد چجوری میتونن جواهرات رو شناسایی کنن. و در نهایت، یکجایی وسط سرزمینهای تهی پیدا کردن که اسمش رو خونه بزارن.
_[این یه جواهر مربوط به سرزمین های نفرین شده است، و فقط پادشاه ظالم میتونه اونو شناسایی کنه. تو چجوری از راز هاش خبر داری؟]
_[چون منم از اون سرزمین ها میام. من شازده بنگبو ای هستم که از اون سرزمین ها فرار کرد.]
ماجراجوها چیزی نگفتن. فقط سر تکون دادن. اما صبح روز بعد، وقتی شازده بنگبو از خواب بیدار شد، اونا رفته بودن. هیچ اثری ازشون دیده نمیشد...
❤️ Channel : @ZenlessZero_IR
🕹️ Our Team: @GameVidiaIR
