ماجرای شیجائو و 🍆
جائو: امروز با اینکه کیک نخریدیم، ولی یه غذای خیلی خوب خوردیم. به جاش اون عروسک بادمجون بنفشه رو بهت دادم.
شیشی: امروز همین که از فرودگاه اومد، سریع یه هدیه بهم داد. خیلی گرون بود! یه بادمجون به این بزرگی—در واقع کوسنه. یه کوسن بادمجون بنفش. حدس بزنین چقدر قیمت داشت؟ ۵۰۰ یوان!
جائو: در واقع ۴۶۹ یوان بود. ولی خیلی کیوت بود و فکر کردم خیلی مناسبته. بیخیال، پول برای خرج کردنه، مگه نه؟ هر جا پول باشه، عشق هم هست.
شیشی: آره، فکر کنم همینطوره. ولی من خیلی خندیدم. میدونی به چی میخندیدم؟
جائو: معلومه که میدونم. بعدا دربارهش حرف میزنم.
شیشی: جرات نداری! دربارهش حرف نزن.
جائو: همین که دیدمش با خودم گفتم «بیخیال بخرش.» خیلی بغلیه.
شیشی: غیر از بادمجون، مدلهای دیگهای هم داشت؟
جائو: آره. ولی گربه و روباه نداره [حیوونایی که فنا شیشی رو بهش تشبیه میکنن]
شیشی: هر جا پول باشه، عشق هم هست. فهمیدم. پسفردا بگو چی میخوای بخوری، گهگه مهمونت میکنه.
#Live #XiZhao
✭ @xoblchinese
