غزلی از قاضی تهران در قرن هشتم هـ.ق
در یادداشت پیشین، در مورد دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول سخن گفتیم. این دستنویس، مجموعهای از رسایل عربی است که چند کاتب آن را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند. در اوراق سفید بین رسالهها یادداشتها و اشعار پراکندهای دیده میشود که رباعیاتش را پیش از این نقل کردیم. در ورق ۱۱۳پ، نخست غزلی از عراقی همدانی و زیر آن غزلی از «قاضی تهران» کتابت شده است. در مورد این شخص هیچ اطلاعاتی به دست نیامد. نکتۀ جالب این است که در بیت آخر «قاضی تهران» به گونۀ تخلّص شاعر جای گرفته است. با توجه به اینکه دستنویس فاتح از یادگاران قرن هشتم هجری است، قاضی تهران را میتوان یکی از قدیمیترین شاعران فارسی زبان این منطقه به حساب آورد (شاعران ری حسابشان جداست).
عراقی گوید
چنین که حال من امروز در خرابات است
می مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می برهاند ز دست خویشتنم
به میکده شدنم بهترین طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود چون دل من
میان میکده مولای عزّ[ی] و لات است
مرا که کعبه خم افروان و قامت توست
چه جای جستن محراب زهد طامات است
ملامتم مکنید ار به دیر دُردکشم
که حال بیخبری بهترین حالات است
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سپید کردن آن نوعی از محالات است
کنون مقام عراقی مجوی در مسجد
که او حریف مغان است و در خرابات است
قاضی تهران فرماید
لطف حق یکدمهای وقت صباحم بربود
بیخودم بُرد به جایی که جز او هیچ نبود
بودم از زهد ریایی [چـ]و ملامت حاصل
ساعتی سوی خرابت خرامیدم زود
ساقی القوم همان لحظه مذاق جان را
جرعهای آب چشانید که روحم افزود
غرقه وحدة شده در عالم شوق افتادم
صاحب الوقت شدم ذوق مرا روی نمود
اندرآن عالم اوقات نظر میکردم
کعبه و مسجد و بتخانه یکی صومعه بود
گاه پیران مناجات که در خلوة انس
با قیامند و قعودند و رکوعن و سجود
گاه رندان خرابات که در منظر عشق
با شرابند و کبابند و ربابند و سرود
همه را در نظر عالم وحدت دیدم
تو نگه کن بنگر جملۀ ارواح جنود
گبر و ترسا و مسلمان و یهود و ...
تو مپندار ایازند، تو سلطان محمود
کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس
برو ای خواجه مده زحمت ترسا و یهود
کیستی قاضی تهران که تو این لاف زنی
خاک پای همه شو تا تو بیابی مقصود
چند نکته
ـ شاعر در قافیهبندی رعایت قاعدۀ دال و ذال نکرده است.
ـ قاضی تهران به شعر معروفی نظر داشته است که به عطار، نظامی و عراقی منسوب است: دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود.
ـ مصراع: «کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس»، تضمینی است از این مصراع سنایی با اندکی تغییر: کاندرین ملک چو طاوس به کار است مگس (دیوان حکیم سنایی، ۳۰۷). دانسته نیست تغییر کار کاتب است یا شاعر.
ـ کاتب در نقل شعر قاضی تهران دقت نداشته و دو جا نوشتههای خود را خط زده است.
ـ یکی از قدیمیترین نمونههای هکسره در کتابت این شعر واقع شده و آن در بیت چهارم غزل است: غرقه وحدة (غرق وحدت).
ـ در شعر عراقی، ضبط افروان به جای ابروان در خور تأمل است.
ـ ضبط غزل عراقی با آنچه در مجموعۀ آثار او آمده (ص ۱۰۶) تفاوتهای درخور توجهی دارد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Post #2427
581