قصه ی پنجره
قصه ی اتفاق و مبتلا شدنه…
و اقای حسینی بزرگوار و مهربان
شما
وسعت بخشیدید به رویاهای سبز ما…
هیچ وقت یادم نمیره زمانی که ازتون خواستم با بچه هایی که از دار دنیا جز رنج سهم دیگه ای ندارن، فوتبال بازی کنید
چقدر ساده و بی منت، قبول کردید
با بچه ها خندیدید
بازی کردید
کاری کردید که برای چند ساعت
طعم عادی بودن رو بچشند
و این همیشه لطف خداست که انسان ها رو وسیله قرار میده…
یادم نمیره که پارسال
چطور به پنجره اعتماد کردید
و بهمون جرئت و شجاعت بخشیدید که رویاهامونو دنبال کنیم
من و هم پنجره ای ها
من و بچه هایی که چند ساله شادیشونو از مهربونی شما وام گرفتن
هیچ وقت یادمون نمیره
که چطور
بدون هیچ ادعایی
بدون هیچ هیاهویی
اینقدر شریف و عزیز
کنارمون ایستادید…
برای همه ی آرزوهای برآورده شده از شما ممنونیم🙏🏻🌻
Post #347
390
- ❤ 25
- ❤🔥 1