📚 مقالهای تازه در حوزه جامعهشناسی تغییر اقلیم
🌍 چرا دانستن درباره تغییر اقلیم لزوماً به کنش جمعی منجر نمیشود؟
مقاله جدید من با عنوان:
Beyond the Climate Knowledge–Action Gap: Toward an Intersubjective Construction of Climate Reality
به بررسی همین پرسش مهم مطالعات اجتماعی تغییر اقلیم میپردازد: چرا با وجود پیشرفت علم اقلیمشناسی و افزایش آگاهی عمومی، دانش اقلیمی همیشه به اقدام مؤثر و جمعی تبدیل نمیشود؟
در بسیاری از مطالعات، این فاصله با کمبود اطلاعات، نگرشهای فردی، موانع رفتاری یا ضعف ارتباطات توضیح داده میشود. اما آیا مسئله فقط این است که مردم به اندازه کافی نمیدانند؟ این پژوهش از منظری جامعهشناختی استدلال میکند که دانش علمی بهخودیخود به واقعیتی مشترک و مبنایی برای کنش جمعی تبدیل نمیشود.
این فرایند به چگونگی شکلگیری معناهای مشترک، بهرسمیتشناختهشدن تجربههای زیسته مردم، روابط قدرت، شیوههای حکمرانی و امکان مشارکت در تصمیمگیری وابسته است.
در این پژوهش، با استفاده از روش Interpretive Meta-synthesis (فراترکیب تفسیری) و با اتکا به دیدگاههای آلفرد شوتس درباره بیناذهنیت و نظریه برگر و لاکمن درباره ساخت اجتماعی واقعیت، چهار بُعد مفهومی بررسی شدهاند:
🔹 تبدیل دانش علمی به معنای اجتماعی؛
🔹 گذار از تجربه زیسته به بهرسمیتشناختهشدن بیناذهنی؛
🔹 نقش قدرت و حکمرانی در شکلگیری واقعیت اقلیمی؛
🔹 شکلگیری عاملیت جمعی برای کنش اقلیمی.
مفهوم محوری این مقاله و حاصل از این تحلیل، «گسست در برساخت بیناذهنی واقعیت اقلیمی» (Disruption in the Intersubjective Construction of Climate Reality) است.
در این چارچوب مقاله پیشنهاد میکند که برای فهم شکاف میان دانش و کنش، باید فراتر از انتقال اطلاعات؛ بررسی کنیم که چگونه دانش اقلیمی در زندگی روزمره معنا پیدا میکند، تجربههای مردم تا چه اندازه به رسمیت شناخته میشوند و چه شرایطی امکان شکلگیری فهم مشترک و اقدام جمعی را فراهم میکند.
از این منظر، آموزش اقلیمی و حکمرانی مؤثر فقط به انتشار اطلاعات علمی نیاز ندارند؛ بلکه به گفتوگو، مشارکت فراگیر، بهرسمیتشناختن تجربههای متفاوت و شکلگیری معناهای مشترک نیز وابستهاند.
🔗 متن کامل مقاله:
https://jccsd.com/index.php/journal/article/view/8
🔷 @WaterForUs
Post #5565
184
- 👏 2