بچه که بودم پیرزن همسایمون میومد خونمون
نامه ی برادرش که خدمت بود رو میداد پدربزرگم براش بخونه.
پدربزرگمم میگفت بریم اتاق خودم عینکم اونجاست، تقریبا هر هفته میومد.
بزرگ که شدم فهمیدم نه پیرزن همسایه برادر داره، نه پدربزرگ ما سواد داشت :)
Post #66238
56.2K
- 😁 2.2K
- ❤ 54
- 👎 30
- 👍 8