Post #2411 4 Oct 7, 2026, 20:28 UTC Forwarded from 𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ (ـ 𝖬𝖺𝗇𝖿𝗋𝖾𝖽) لرزش چشمانش سرمای ترس را برایم تداعی میکرد؛ آنگاه لحظهای بود که ارامش ساحل من پایان یافت :« چشمانی که عمق ماریانا را در خود جای میداد حال با سدی از اشک پوشانده شده بود ». این منِ ناچیز ارزش افتادن برق غم در مروارید های آبی تو دارد؟ از منی دهگانه برای یکتای پرستیدنی: او