برای پرستیدن تارهای مویت،نوازش دستانت و به آغوش گرفتن روحت.برای بغضهایی که بیدلیل به یادت ترکیدهاند،
برای آنکه هر صبح، کنار چشمهایت معنا شوم،
و شب، آرام در آغوشت خاموش.
برای دیدن لبخندم بخاطر با تو بودنم،تپش های نامنظم قلبم بخاطر هیجان غیرقابل باورم...
برای ساختن خاطره هایی که در کنج ذهنمان پرورش دادیم و برای ساختن اولین هایمان.
آری،اینچنین داشتن تو را آرزو میکنم؛گویی تنها رشته ی زندگی منی.
میخواهم جهانم تو باشی…
با خندهات، با اخمهایت، با هر لحظهای که از تو رنگ میگیرد.
تو را میخواهم برای تمام نامه هایی که هنوز ننوشتهام،
برای آن حس دیوانهواری که با هیچکس غیر از تو نیامده.