«برای تویی که دیگر نیستی…
خیلی طول کشید تا نبودنت را باور کنم. اینکه دیگر قرار نیست در آغوشم آرام بگیری یا از زندگی برایم گلایه کنی. تمام تلاشم را میکردم که پیش تو قوی بمانم تا فکر نکنی یارِ ضعیفی برایت هستم؛ اما هر بار که نگاهت میکردم، دلم بیشتر برایت پر میکشید و میخواستم همیشه کنارت باشم.
دلم برای همه چیزت تنگ شده؛ برای بودنت، برای فاصله گرفتنهایت، برای خندههایت و حتی برای خداحافظیهایت.
سخت بود، اما بالاخره یاد گرفتم که در این دنیا، بعضی آدمها فقط میآیند که بروند؛حتی اگر در اوجِ ماندن، قولِ ابدیت داده باشند.»
Vinyl;