#حکایت_پیرزن
#پند_مولانا
مولانا در دفتر ششم مثنوی، حکایت پیرزنی نودساله را میآورد که با وجود پیری، هنوز آرزوی شوهر دارد. چون در همسایگیاش عروسی برپاست، خود را میآراید تا جوان و زیبا به نظر برسد؛ اما چین و چروکهای صورتش پنهان نمیشود.
پس از تذهیبهای زرین قرآن میبُرد و آنها را با آب دهان بر صورتش میچسباند تا پیری چهرهاش را پشت نقشهای زیبا پنهان کند.
مولانا با انتخاب تذهیب قرآن، نکتهای ظریف را نشان میدهد : پیرزن حتی امر مقدس را نیز وسیلهای برای آراستن ظاهر و فریب دیگران کرده است؛ در حالی که به جای پوشاندن ظاهر، باید درون خود را میآراست.
پیرزن هر بار که چادر بر سر میکند، تذهیبها فرو میریزند و حقیقت چهرهاش آشکار میشود. سرانجام شیطان را لعنت میکند و ابلیس ظاهر شده، به او میگوید که تو در مکر و فریب، از هزار شیطان هم پیشی گرفتهای!
مولانا سپس ما را با حقیقت مرگ روبهرو میکند: روزی چادر مرگ بر سر ما خواهد افتاد و همهٔ این نقشها و ظاهرسازیها و تعلقات دنیوی و وابستگیها فرو خواهند ریخت.
پس اگر قرار است چیزی را بیاراییم، نه صورت را، که سینه را بیاراییم .
🖌#کانالزرینقلم
🆑 zaringhalam
Post #13117
324

- ❤ 13
- 😍 1