•|جنگ_پشت سر ما در خم درهها مرده بود
تنها ماه بود که از فراز ابرها
به خاکستر سنگرها مینگریست
و آتشی که بیهیچ کینهای شعله میکشید
اسب خسته در سایهروشن دود
پلک فرو میبست و ما
میان دو خشاب خالی و یک شب بیانتها فهمیدیم گاهی تمام پیروزی یک سرباز خلاصه میشود در آغوشی که
بوی باروت را از تنش پاک کند |•
Post #3880
17
