نیامد آب بر آتشم بریزد_زره گشود
پهلو به پهلویم نشست و گفت:
اگر قرار بر خاکستر است
سهم من از این آتش کمتر از تو نیست
عشق نجات دادن از آتش نبود
نشستن در آغوش شعلهها بود
تا خاکستر شدن اندوه غریبانهای نباشد...
کجاست یاری چنین!؟!
چنین یاری را جهان می زاید؟!؟
چنین یاری را جنون وفاداری
شبی تاریک میان دو قلب رزم آور می زاید |•
الهی هکذا اطلب منک قلبا
نیر _ امیدزاده / ۲۲:۳٠