چه تصمیمهایی که باید بگیرم
و دلم با منطقم راه نمیآید
چقدر احساس
پشت دیوار تدبیر حبس مانده است
و عقل_چه فاتح غمگینی است وقتی
سرزمینی سوخته را تحویل میگیرد
این روزها ذهنم خسته است
توان محاسبه ندارم
و امیدم که مدت ها در لحظهای کوتاه
شعله میکشید و بعد
خاکسترش را به چشم باورم میپاشید
با سکوتش به من طعنه می زند |•
نیر _ امیدزاده / ۲۳:٠۵
