.
. اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
. #حافظ از غزل ۲۱۶
درود سحر گاه آدینه تون خجسته باد
با آرزوی لبخند و مهربانی برای همه مردمان
Post #19514
332
- ❤ 6
- 🔥 1