خیابان سنایی تهران بوی عشق میدهد. برای هر آدمی یک خیابان در شهرش وجود دارد که با قدم زدن در آن حال و هوایش به طرز محسوسی تغییر میکند؛ حتی گاهی با تلنگر عطر عابری ناشناس که از کنارش میگذرد.
من همیشه با بوهای غیرمعمول به وجد میآیم؛ بوی آسفالت گرم خیابانهای بازسازیشده، بوی بنزینی که از باک ماشین شُره میکند، بوی خشت خام، نان بیات، کاغذ کاهی، و همهی آن اسانسهای ساختگی و آزمایشگاهی که یک عمر باهاشان سروکار داشتهام. برای من این بوها حظ بدون مرز است.
بوی زنی که دوستش دارم هم از همینهاست. بوی لوسیونهای میوهای تنش، شامپو، لباسهایش؛ همه و همه جهانی است خارج از چیزهایی که تا به حال تجربه کرده بودم. .....
از دور تماشا کردن سخت است. این که هر شب وقت شنیدن صدایش،چشمهایت را ببندی و دست به دامن تخیل شوی از یکجایی به بعد دیگر افاقه نمیکند،کار چندانی از خیال بر نمیآید.....
از کتاب در تدارک زندگی نکرده
مائده مرتضوی
#معرفی_کتاب #شهر
@varijkazemi
Post #2008
1.02K
