📝 چرا تصنیفهای عصر مشروطه هنوز زمزمه میشوند؟
✍ عباس کاظمی
@varijkazemi
در طول این دو ماه که اعتراضات درگرفته است، «مرغ سحر» دیگر زمزمه نمیشود. بهجایش «از خون جوانان وطن» است که شنیده و خوانده میشود.
تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده»، بارها در اعتراضات متعدد در طول بیش از یک سده شنیده شده است. در خیابانها آن را نجوا میکنند، رسانههای اعتراضی آن را اشاعه میدهند.
↩️ چه نسبتی میان تصنیفهای اعتراضی و ادبیات مشروطه با زمان ما هست و چگونه میتوان آن را توضیح داد؟
🔸 «از خون جوانان وطن» شعری بود که عارف قزوینی آن را در انقلاب مشروطه سرود و تصنیف آن را به یاد اولین شهدای مشروطه، نخستین بار با سهتار اجرا کرد و بعد از او در دورههای مختلف، خوانندگان زیادی آن را اجرا کردهاند.
در هر دوره این تصنیف بهشکلی متفاوت مصرف شده است اما گویا همواره از مشروطه تاکنون یک احساس را منتقل میکند. محتوای ترانه غمگین اما پرامید، عمق فساد در جامعه را به ما گوشزد میکند، درعینحال نوعی شعر انقلابی و مبارزاتی است.
خواباند وکیلان و خراباند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
اگرچه از ایامی میگوید که خونها در خیابانها ریخته میشود اما همزمان شور و حماسهای در دلهای بازماندگان درمیافکند.
غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن
⬅️ اگر بخواهم خلاصه کنم این تصنیف، تصنیف امید است.
لینک تصنیف «از خون جوانان وطن» اینجا
❎ درمقابل، تصنیفی دیگر داریم که بیشتر در دوران ثبات جامعه خوانده میشود. حداقل تا جایی که من به یاد دارم، یعنی بعد از انقلاب در ایام حرمان خوانده شده است. پیش از انقلاب ۵۷ بارها خوانندههای متفاوتی آن را اجرا کردند و در هر دورهای متناسب با شرایط زمانۀ خود بازتفسیر شد.
پسازآن، در هر مجلسی که راه داشته است مردم آن را خواندهاند، در کنسرتهای شجریان و اخیراً پسر او همایون در هر بار مرغ سحر خوانده میشود و مردم گویا با شنیدنش و همنوایی با آن در پی چیزی میگردند. مرغی که بیش از صدسال است از او طلب خواندن میکنیم، چیزی جز مرغ آزادی نیست.
🔸 شعر مرغ سحر را ملکالشعرای بهار در دوران مشروطیت گفته است- و ظاهراً دوران استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس که یأسی عمیق جامعه را در بر گرفته است- اما تصنیف آن، در ابتدای حکومت رضاشاه در سال ۱۳۰۶ اجرا شده است.
شعر، دربارۀ گفتوگوی نومیدانۀ شاعر با مرغی است که افسردهدل در قفسی نشسته است. اگر شعر «از خون جوانان وطن» قزوینی شعری حماسیتر و به دوران امید مرتبط است، شعر «مرغ سحر» به دوران افسردگی ملی ارتباط دارد. بهتعبیر داریوش آشوری این تصنیف، «سرود ملی ورشکستگان» است.
شاعر از مرغ سحر که در قفس گرفتار و افسردهدل است کاری عجیب میخواهد. میخواهد که ناله سر کند تا داغ او نیز تازهتر شود، چراکه شب تار بیپایانی را از سر میگذراند. از او میخواهد که با خواندن، زمینۀ رهایی از قفس را فراهم کند. چیزی که روشن است قفسی است که هم شاعر در آن گرفتار است و هم مرغ سحر.
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو سینۀ من پرشرر شد
لینک تصنیف «مرغ سحر» با صدای شجریان اینجا
☑️ درست است که هردو تصنیف، باری از غم و نوعی رگۀ انقلابی را هم درون خود حمل میکنند اما مصرف آنها در ایران، دو وجه متفاوت یافته است؛ یکی بیشتر بعد از انقلاب و خیزش و اعتراض، و دیگری در دوران یأس و ناامیدی و افسردگی.
در هر دو شعر، غم و اندوهی عمیق نهفته است که بیش از یکصد و اندی سال است مردم در دلشان حبس کردهاند.
⬅️ اینکه چرا ترانههای مشروطیت هنوز بر سر زبانها هستند، جز این نیست که هنوز در پی رسیدن به آن آرمانها هستیم؛ بدین معنا که چنان شعارها و آمالی هنوز پاسخی درخور نیافتهاند و چونان پروژهای ناتمام بر دوش ما سنگینی میکنند؛ چیزی از جنس آرمان مشروطه یعنی آزادی و رفع ستم، چیزی از جنس درد و تعهد، چیزی از غم و امید.
این ترانهها هنوز داغ و تازه و خونآلودند، هنوز به سرانجام نرسیدهاند، شعارهایشان هنوز برای ما جدیدند و بوی کهنگی نگرفتهاند.
چه آنانی که در جنبش مشروطیت کشته شدند و چه آنان که راه افسردگی و هجرت را در پیش گرفتند، هنوز بهواسطۀ این تصنیفها درد و رنجشان نهتنها برای نسلهای بعدی ترجمه میشود، بلکه متأسفانه تکرار میشود. این، خون جوانان وطن است که هنوز در این خاک بر زمین ریخته میشود، با این تفاوت که این خون، رنگی زنانهتر یافته است و ایران در نوسان بین این دو تصنیف: امیدواری و افسردگی
#یاد_داشت
Post #1157
3.96K