یکی از شخصیتهایی که همیشه به او میاندیشم و در آخرین پستوهای دنج ذهنم با او قدم زنان حرف میزنم امالمومنینعایشه است. صرفاً نه به این دلیل که همسرِ نور چشم است؛ بلکه ذات و شخصیتش همیشه برایم قابل تامل است.
هرگاه زندگانیش را مطالعه میکنم خاص بودنش نسبت به زنان هم عصرش کاملا مشهود است.
شوخ طبعی و روح لطیفانه او در پسِ ذهنِ پرسشگر و کنجکاوش تجلی یافته.
وسعت دید و ریزبینیش بر فراز زندگانی نبی، او را علامهای کرده که رجال را بر زانوی تلمذزدن نزدش وا میدارد.
زنانگیهای که توام شده با بازیگوشیِ کودک درون، هوش نافذ و گفتههای سِحرگونهاش، او را حمیرای نبی کردهاست، تا آنجا که در میان اصحاب از گفتن حُبش به او ابای نکند.
مادرم✨
در خیالم از دور تو را مینگرم آن دم که با غیرت زنانهات تا بقیع یارت را تعقیب میکنی، لبخند اطمینانی که همچو باران قلبت را طراوت میبخشد به مشامم میرسد.
همین که تو نشان کرده رب بر رسولش هستی برای معرف تو کافیست بماند دگر نور حیات تو.
چشمانم را میبندم و به ماجرای افک میاندیشم آن روزها بر تو چه سخت گذشته است قلب پاک و لطیفت را چه بیرحمانه مچاله کردند، اما این خود دالِ بر وسعت نفس توست که پروردگارت تو را منتخب و سببِ صدور احکام شریعتش میکند و به دادِ قلب عایشههای زمان میرسد تا ابد.
روزی که ربم منت بر من نهاد و به دیدارت آمدم، برایم بگو که چطور آن شبها را روز کردی. اما نه، پشیمان شدم حرفهای شنیدنیتری هست که برایم بگویی، مثلا از حس دوست داشتن نبی از دید زنانهات...
Post #2132
1.35K