شبیه اولین قطرهی باران، بر رخ خشک و پرغم شبدرهای ته باغچه
شبیه بوییدن گردن نوزادی تازه آمده
شبیه تابش اولین پرتوهای زرین آفتاب، بر پوست جوجه گنجشکهای نازپروردهی روی لانه
شبیه دیدن چشمهای یک عزیز، بعد از سالها دوری و بیخبری...
شبيه اولین لحظهی دیدن وطن، برای آن زندانی آمده از غربت...
یعنی اجابت شبیه چه بود!
اما نه...
نه، قصهی اجابت چیز ديگری بود....🤍
Post #2086
1.39K