خزان آمده
و شاخه سرودنِ غمِ برگ را آغاز کرده...
لانهی پرستویِ روی درخت خالیست
اما...
اما جای طنابِ تابِ دخترک
بر گونهی شاخه پیداست
درخت در سکوت ماتش برده و گمشده در خاطرات بهار
باد و آفتاب این حوالی مشتاقانه وساطتت میکنند برای پیوند واژهها
تا در انتهای حزن درخت
باز امید به دیدارِ شکوفه بکارند...
🖊ورده
Post #2083
1.13K