خوشبختی را میتوان دید؛ در آن لبخند ملیح و نجیبت.
در لمس آن گلهای خوشروی صورتی حیاط که با دستان مسیحایت بر آن امید میپاشی و حالا با رضا در بند موهای حنایت گرفتارشده.
بله ....
زندگی را باید چید، حتی با موزائیکهای لبپر و قدیمی و خرسندانه بر آن رقصید.
حصار گلدانی باید ساخت برای حوض آبی خانه؛ تا هر روز خستگی و غم را از رخ باغچه و خود شست.
شب هم اگر بر جان خانه و لبخند خیمه زد، ملالی نیست
به نبرد تاریکی میرویم، شاید با فانوسی آبی.
🖊ورده
Post #2012
1.45K
