چیزی که گذراندن این روزهای سخت را بر ما آسان کرد؛ آرمان بود، آرمان رسیدین به مقصد، مقصدی مشترک.
ما باور داریم برای رسیدن به فردای روشن و سفید باید از سیاهی شب گذرکرد و هراس را در چشم ظالمان قی کرد.
راستش سختی این راه تنهایست. نبود دست گرم پرمهری که انگشتان سرد و خونیت را جانی دوباره ببخشد و یا دیوار محکمی که زیر سایهاش نفسی تازه کرد... ولی باز هم نباید از رفتن ایستاد، حتی به تنهایی...
بیا...
بیا و با هم یکی شیم که آرزوهای مخملین را از دل خارها پس بگیریم... بیا و با هم یکی شیم...
رفتن را بلدی؟!
راه را چی؟!
Post #2006
1.24K
