روز وداع کرده، آسمان لباس تاریکی میپوشد و شب سلام میدهد. ستارگان با غروب سرورشان خودنمایی میکنند، گویی میتوان آنها را لمس کرد.
و گاهی نیز ماه دلبرانه به این مهمانی دعوت میشود.
شب است و رمز و رازش و به قول سعدی:
شب است و هرکس، به تَعَلُقی گرفتار...
و این به نام، گرفتاریها بستگی به صاحبش دارد که دلش در گِرو چیست.
آن کس که شبش را به فکر هجمههای روزش میگذراند بیشک از عروج معنویی شب محروم است.
در مقابل شخصی نیز شب را مأوا قرار داده برای آسودگی جسم و روحش.
سکون شب سخاوتش است تا تو را پر بار کند.
شب فرصتی زرین است تا بغضهای فروخوردهای که درون گلو انباشته شدهاند، باران شده و فرو بریزند.
و آرزوهای دور ودراز از بند مرداب خیال آزاد شده و با دعا به دریایِ جوهر تقدیر فرو ریزد تا قلم حق، آن را بر صفحه روزگار جاری سازد.
با اینکه شب همه را ستر میکند اما آدمی را نه. قلب ما آنچه را در روز ستر کرده بود در شب آشکارا میکند و این آسودهترین گرفتاریست.
افضلترین ساعات شب، آخر آن است آنجا که تاریکی و سکون در بالاترین حد خود است و وجهت رو به وجهاش کند و اشک میزبان سجادهگاه.
ودر آخر قلبی که دوباره برای سلام با طلوع آماده شود؛ اما محتاطتر
🖊 ورده
Post #1905
1.26K