زندگی پستی و بلندی زیاد دارد.
پشتِ تپههای کوچکِ نزدیکش، درههای عمیقی هست که از عمق و ترسناکیاش انگشت به دهن میمانی.
از ماندن در باغهای سبز و پرگلش و نشستن برای شنیدن آواز گنجشکهای آن سیر نمیشوی که سرما و یخبندان زمستانش از راه میرسد.
از همه بپرس، حتی از آنها که دیگر آخر مسیر دنیا نشستهاند، هیچ حالتی در دنیا همیشگی نیست و چرخ آن مدام در چرخش است.
خوشیاش نافرجام که بهایی برای دلخوشی نیست و سوز سختیهایش گذرا که نباید به پایش بسوزی.
تو برای عبور از این مسیر نیازمند نوری. نوری گرم در قلبت. نوری که جدا از روشنایی، نیروبخش باشد و مطمئن.
بیاموزدت که قدم برداشتن روی برف با سبزه یکی نیست و رفتن به کوهستان نیرو میخواهد و گذر از آب مهارت.
زیبایی این نقشه در آن است که بالای آن نوشته در این راه صبور و شاکر که باشی بسلامت میگذری و آخر راه جایست که از خوشی انگشت به دهن بمانی.
#یادآوری
Post #1891
1.46K