فرشته معصوم سرزمینم.
چشمان تو غروبگاه خورشید کدامین سرزمین بیمهری بود که دیگر طلوعی به خود ندید.
شکوفههای نوشکفته قلبت را تیغ تیز شهوت حیوان صفتانی پرپر کرد که آدمی مانده با کدامین انصاف آن را به خود بقبولاند.
درد زخم کدامین سنگ یا نیروی کدامین طناب آنقدر قدرتمند است که بتواند تاوان اشکهای تو را پس بگیرد.
گوش وجدان شیطان سیرتان را مگر چه پردهایی گرفته بود که فریاد و گریههای ملتمسانه تو را نشنیدند و تمنای چشمان کودکانهات را پس زدند.
دیگر دست شاعران و خوش قلمان چگونه از مهر و آغوش گرم و پراعتماد پدران بنویسد، که بغل پدر برای تو شبیه آن جلادی شد که کرسی را از زیر پایِ اعدامیِ بیگناه کنار میزند.
فرشتهی آسمانی آسوده برو این سرزمین توان تیمار زخمهای قلب کوچک تو را نداشت. برو به سرزمین زیباییها که کسی به پاکی خندههایت چشم ندارد.
و تن پاک همچون لالهات را هیچ خاری زخمی نمیکند.
آنجا پر از آبرنگهای رنگیست که دنیایی زیبا نقاشی کنی در حالی که دستکشِ ابریشمی بهشتیت را بدست کردهایی، حتی بهتر از آنی که آرزو کردی مادر برایت بیاورد.
ورده
#نیان
Post #1722
1.71K