وقتی که چادر سیاه شب، آسمان را پوشاند و سکوت و تاریکی بر فضای خانه پاشیده میشود.
باز لجاجتش برای خوابیدن را از سر میگیرد. برای سنگینشدن چشمانش قصه میگویم و امشب قصه نور و تاریکی...
دخترکم
میدانی شاید شب سیاه و ساکت باشد و این سکون برای توی پرشور در تمنای بازی دشوار است، اما شب در درونش همیشه نوید روشنایی دارد.
یادت باشد اصل تاریکی و نور در قلب آدمی معنا میشود، نه خاموشی چراغِ اتاق.
تاریکیهای زندگی در روز هم دامن آدمی را رها نمیکنند، مثل سختی رنجهای پنهان که در قاموس اجابتی محبوساند و نور قلبت را کمجان میکنند.
شبیه گیرکردن گوشه دامن سفید گلگلی تو در پیچ آهنی کنار سُرسُره که از بازی جا میمانی.
دامنت تا همیشه لای پیچ نمیماند و دست مهربان عزیزی تو را از بندش رها میکند.
رنج تاریک دنیا هم همین است؛ دست دعا، نجاتت میدهد.
ناامیدی پیچِ سرسرهی لرزان دنیاست. دست شیطان را با دعا از دامنت بردار.
#دعا
ورده
Post #1717
1.41K