دیشب در مسیر برگشت، گذرمان به قبرستانِ یکی از روستاهای اطراف افتاد. ماشینها هر دو طرف جاده پارک شدهبودند و نورهای کمجان گوشی در انتهای تاریک، میان قبرها دیده میشد.
مشخص بود مشغول به خاکسپردن جنازهایی هستند که بیشک عزیز یک خانواده است.
ساعت از نیمه شب گذشته بود، با دیدن این صحنهها با خودم گفتم خوب ببین، آدم بعد از مرگ، جسمش آنقدر نا خواستنی میشود که حتی عزیزهایش منتظر طلوع نمیمانند، در نیمه شبی تاریک و سوزناک تن بیجانش را به آغوش زمین سرد میسپارند.
آدم چقدر باید شقی و بدبخت باشد که به فکر این منزل نباشد و بینور به سمت این تاریکی حتمی بیاید.
حال فکرش را بکن بخاطر همین دیگران، که تحمل ساعتی ماندن کنارت را ندارند، بینور بمانی! نور ایمانت را محکمتر بگیر شبِ تاریک و قبر تاریکتر در انتظار است.
#مرگ
#روزنوشت
Post #1667
1.83K