الان که داشتم فیلمهای شهید سنوار را نگاه میکردم که زیر آوار افتاده است، یکدفعه انگار شوکی بهم وارد شد.
یک سال از جنگ میگذرد و من چرا الان یاد آن خواب افتادم.
یک سالونیم قبل من این پست را در کانال گذاشتم، که شبش خواب عجیبی دیدم.
خواب دیدم نزدیک مسجد الاقصی بودم.
جنگ عجیبی بود .
همه جا به معنای واقعی ویران شده بود، تا چشم کار میکرد حتی یک بنای سالم هم پیدا نمیشد.
صدای بال مگس هم شنیده نمیشد.
من پشت دیواری خودم را قایم کرده بودم و سربازان یهودی را میدیدم تفنگ بدست در منطقه پخش شده بودند.
اما مسجد الاقصی تنهای بنای سالم بود در کل منطقه.
گنبد مسجد انگار روح داشت شبیه انیمیشنها. من پشت دیوار از سوراخی فقط او را نگاه میکردم و کامل حس میکردم او نیز من را نگاه میکند.
غمی عجیبی بر گنبد خیمه زده بود که با تمام وجود در خواب حسش میکردم.
یادمه صبحش با دلتنگی عجیبی بیدار شدم و سر سفره صبحانه برا خانواده تعریف کردم. و گفتم جنگ شده بود همه جا ویرانی...
عجیبه الان این خواب را به یاد آوردم.
Post #1587
1.21K
وردة حمراء🥀 دیشب خوابت را دیدم !!! مقابل همین ضریح ... اما غمی در تو موج میزد در حصاری غریبانه تقلا میکردی ... شاید تو هم مرا نگاه میکردی ... انگار نورِ پای بُراق آن حوالی میان هالهی از دود هنوز هویدا بود ... خاکش هنوز به امید آن امامت نبی است که نفس میکشید و شنیدن…