دو ساعت گذشته و من هنوز میان قبرها نشستهام.
چند سالیست عادت کردهام برای سامان دادن کلبه درونم به اینجا سر بزنم.
پاییز اینجا را هم تصاحب کرده و نسیم اجل وار زندگی برگها را بر شاخه پایان میدهد.
در یک قاب؛ پاییز و قبر هر دو نشان بر انتهای حیات.
با دنیایی از آشفتگی به اینجا آمدم، اما اکنون کل وجودم را سکوت و خاموشی در آغوش گرفته است.
نه آشوبی در دلم است نه بغضی در گلویم.
خاموشیِ پردرس اینجا نهیب میزند به تمامِ طوفانهای درونِ آدمی.
نقطه پایان میگذارد بر این طومارِ پر هیاهوی دنیا.
واقعا چه با عظمت است مرگ، با وزیدن نامش بر زبانت تمام خیالاتِ ناخوش بافتهشده ذهنت را پنبه میکند، جز بهشت که برای رسیدن حریصتر میشویی...
گاهی بیا و به اینجا سر بزن غمگین نه هوشیارتر باز خواهی گشت...
باورکن...
Post #1583
1.34K
وردة حمراء🥀 Photo