میدانی آنجایی که در تنیدگی تاریکی اتاق و سیاهی افکارت گم شدهای...
مسیرهای منتهی به بنبست را مرور میکنی، درد و ملالت اطرافت اتراق کردهاند؛ درست وسطِ تنگای هزار تویِ ذهنت، که راهی نمییابی...
صدای اذان طنین انداز شده، نور پاورچین پاورچین از درز پنجره به داخل میخزد...
رشتهی ناامیدی گسسته و غم سایه شومش را برمیگیرد و هر آنچه از اول شب ریسیده بود را بر کول میبرد...
و تو به لبیکِ الفلاح مومنتر میشویی و به این ریسمان نجاتبخش دل گرمتر...
الحمدلله
#اذانصبح
Post #1547
1.54K