صدایت را از میان هزار صدا شناختم؛ اما وقتی برگشتم تا دنبالت بگردم احساس کردم خودم را گم کردم... خودم را در میان تمام خاطراتی که با تو داشتم گم کردم
اشک مزاحمی که دیدم را تار کرده بود اجازه نمیداد خوب ببینم؛ تمامی خاطراتی که با تو داشتم مثل سیلی بی امان به ذهنم هجوم آورده بود و فلجم کرده بود
بعد از همه اینها فقط یک سوال در تمام وجودم تکرار میشد: چرا رفتی؟ منکه با تمام وجودم عاشقت بودم حتی ارزش یک خداحافظی رو هم نداشتم؟
من ماندم و لحظاتی که برایم یک ابدیت گذشت چشمانم را بستم و برگشتم
شاید این برای هردوی ما بهتر باشد....شاید این برای من بهتر باشد
Post #1240
46
Forwarded from 𝔽𝕂 𝔽𝕚𝕔𝕥𝕚𝕠𝕟 𝕎𝕠𝕣𝕝𝕕(ƁŁ) (Sun°•~)
- ❤ 26