اگر بقیۀ مردم آمریکا مثل نیویورکیهای رأیدهنده به ممدانی فکر کنند، کسانی مثل عبدل السید آیندۀ خوبی دارند. یه نکته رو تأکید کنم: اصلاً ممدانی قابل مقایسه با السید نیست. ممدانی در مقایسه با السید طفل معصومه. توانایی جلب توجه و عوامفریبی السید در نهایتِ چیزیه که یک انسان میتونه داشته باشه. اگر السید در انتخابات پیش رو در میشیگان سناتور بشه، به یکی از چهرههای بسیار تأثیرگذار سیاست آمریکا بدل خواهد شد.
نمونهای از مغالطههای جذاب السید همین جملهایه که در تصویر میبینید. السید در ساختن چنین ترکیبهایی مهارت داره. حرفهای بسیار عوامپسندی میتونه بزنه.
اما حالا بیایید همین یک جمله رو بررسی کنیم. السید نمیگه علایق سوسیالیستی داره، بلکه میگه اتفاقاً من کاپیتالیسم رو قبول دارم، بازار آزاد خوبه، اما باید بازار مهار بشه. شما وقتی این حرف رو میزنید، گفتید سوسیالیستید، بدون اینکه گفته باشید سوسیالیستید، پس چپ رو جذب میکنید، بدون اینکه راست رو ترسونده باشید.
این جمله برای اقشار خاصی که از میلیاردرها متنفرند، خیلی جذابه. اما به لحاظ اقتصادی جملۀ کاملاً پوچیه. مگه وجود میلیاردرها مانعِ وجود میلیونرهاست؟ پیشفرض این جمله اینه: میلیاردرها اجازه نمیدن میلیونرها به وجود بیان. ثروت میلیاردرها نتیجۀ اینهکه ثروت میلیونرها رو تصاحب کردند، ثروتی که میتونسته بین هزار نفر تقسیم بشه و اونها رو تبدیل به میلیونر کنه، همهش رفته در جیب یک نفر و باعث شده میلیاردر بشه.
اما این حرف همونقدر غلطه که بگیم:
وجود یک میلیونر مانعِ وجود افرادیه که ثروتِ یکدهم میلیون دارند. اگر یک میلیونر وجود داره، به این دلیله که ثروت ده نفر دیگه که میتونستند صد هزار دلار ثروت داشته باشند تصاحب کرده.به عبارت سادهتر، این همون برداشته که میگه اگر کسی ثروت داره، نتیجۀ اینهکه حق دیگران رو خورده ــ شما با این تصور دقیقاً وسطِ ابتداییترین و نپختهترین اندیشۀ سوسیالیستی هستید.
اینکه کسی بگه «من سوسیالیست نیستم، اما ترجیح میدم به جای یک میلیاردر هزار میلیونر وجود داشته باشه»، عین اینه که یکی بگه: «من مسیحی نیستم، اما فکر میکنم خوبه که آدم هفتهای یک بار به کلیسا بره و برای آرامش روحش انجیل بخونه.»
همونطور که یک کارفرما ــ با هر ثروتی: چند صد هزار دلار یا چند میلیون دلار ــ مانعِ تأمین معیشتِ کارمندان و کارگرانش نیست، بلکه برعکس، باعث تأمین معیشت اونهاست، وجود میلیاردر هم مانع وجود میلیونرها نیست، باعث وجود اونهاست؛ البته نه «یگانه» عامل، بلکه یکی از عوامل. نهایتاً با اطمینان میتوان گفت این مانعِ آن نیست.
سادهترین و دمدستترین مثالی که میشه زد اینهکه ایلان ماسک با واگذاری سهام شرکت اسپیسایکس به کارمندان و کارگران و بعد ورود شرکت به بورس باعث شد ۴.۴۰۰ میلیونر جدید به وجود بیاید! دقت کنید: ۴.۴۰۰ میلیونر! آیا وجود ماسک مانعِ به وجود آمدن میلیونرهاست، یا باعثِ آن؟
اما پرسش مهمتر اینه: اگر وجود میلیاردرها مانعِ وجود میلیونرها نیست، تلاش برای حذفِ میلیاردرها چه نتایجی داره؟ اگر وجود میلیونرها برای جامعه خوب و مفیده، چی میشه که میلیاردرها ناگهان برای جامعه بد و مضر میشن؟ اگر ثروتی در نظم بازار از طریق خدمت به مصرفکنندگان پدید اومده، چرا یکی باید ادعا کند این شرکت و کارآفرینِ مفید، نباید از یک حدی مفیدتر باشه، یعنی نباید از یه حدی بزرگتر باشه؟ اگر یک میلیونر بدونه که قانون اجازه نمیده از یک حدی ثروتمندتر بشه، آیا دیگه انگیزهای برای ریسک و نوآوری داره؟ قطعاً نداره! در نتیجه اون نوآوریهایی که قرار بوده با ریسک کردن حاصل بشه، دیگه به وجود نمیاد.
و در نهایت آخرین مسئله: حالا حرف حساب السید چیه؟ هیچی، سادهست: میخواد بگه باید از ثروتمندان انقدر مالیات گرفت تا از یک حد ثروتمندتر نشن. با پولی که از این مالیات به دست میاد، خدمات اجتماعی ارائه میدیم؛ دولت رفاه میسازیم. این آغازِ دور باطل دولتِ رفاهه: اول مالیات زیادی میشه جمع کرد، بعد رفتهرفته مالیات سنگین قدرت تولید ثروت رو کُند میکنه، از اون طرف هزینههای دولت رفاه هی بالاتر میره، و توان مالیاتپردازی جامعه کاهش پیدا میکنه. پس از مدتی جامعه دیگه توان پرداخت هزینههای خودش رو نداره و دولت مجبوره هی مالیاتها رو بالاتر ببره... یک جا رشد اقتصادی به فنا میره و بیکاری گسترش پیدا میکنه، دخل و خرج دولت هم دیگه به هم نمیخوره.
#بازار_آزاد
-مهدی تدینی-
@uttweet
