روشنفکر و نفرت از کاپیتالیسم
✍ نگارنده: مهدی تدینی
در این مطلب میخوام یکی دیگه از زوایای پنهانِ دیدگاه روشنفکران رو توضیح بدم.
ضدیت با لیبرالیسم کلاسیک و کاپیتالیسم فقط ویژگی روشنفکران چپ نیست، روشنفکران غیرچپ هم عموماً ضدکاپیتالیستند؛ ضدلیبرال هم. حتی روشنفکرانی داشتیم که چرخشی ۱۸۰ درجهای کردهند و از مارکسیسم به راست ــ یا به فاشیسم ــ چرخیدند، اما همچنان ضدکاپیتالیست موندند.
مسئلۀ محوریِ کاپیتالیسم مالکیته. اما دقیقاً روشنفکران نسبت به مالکیت بازاری دیدگاه سلبی دارند؛ به دارایی مادی مشکوکند. از نظرشون دارایی مادی چیز خطرناکیه؛ بنجله؛ سطحیکنندهست؛ قدرت دولت رو محدود میکنه؛ خیر عمومی رو تهدید میکنه. روشنفکران میتونن برای شما توضیح بدن که چطوری مالکیت و بازار یک ملت رو از ارزشهای والا تهی میکنه؛ حالا این ارزش والا میخواد از نوع چپ ــ یعنی برابری و عدالت ــ باشه، و چه از نوع راست ــ یعنی هویت و سنت.
نتیجهگیری روشنه: بازار باید محدود بشه؛ فرزانگان و دانایان باید از طریق دولت بر بازار حاکم باشند؛ خیر عمومی رو باید از حلقوم بازار و سرمایهداران بیرون کشید؛ باید افسار دارایی و مالکیت رو کشید؛ باید حساب و کتابِ مردم زیر چشم دولت باشه تا جلوی آزمندی و لذتطلبی افسارگسیختۀ انسان عاصی و معصیتکار رو بگیره.
یعنی اگر شما به پشتِ این بحث روشنفکران برید، در نهایت چیزی جز حمله به مالکیت و دارایی مادی نیست. اصلاً کاپیتالیسم و لیبرالیسم بده، چون میخواد دست مردم رو در داشتن دارایی و مالکیت باز بگذاره و به مردم ــ مردمی که از نظر روشنفکر عوام کالانعامند ــ اجازه بده متاع دنیوی بیندوزند و بیندوزند.
اما حالا بیایید کمی بدجنسی ــ شاید هم خوشجنسی ــ پیشه کنیم و عدل دست بذاریم روی نقطهضعف روشنفکران تا ببینیم درد این بیمار چیه... طبیب ناگزیز در اینجا به دخالت دست و لمس اندامها نیاز داره.
اگر یک نویسنده ــ از خیل روشنفکرانی که شرح حالشون رفت ــ داستان، رمان یا نمایشنامهای بنویسه و یک فرد دیگه تمام خلاقیتهای این داستان رو برداره و استفاده کنه، واکنش آقا یا خانم نویسنده چه خواهد بود؟ اگر یک شاعر غزلی زیبا سروده باشه و یک نفر ورداره غزلی شبیه همون غزل با تغییر چند کلمه با نام خودش منتشر کنه، واکنش آقا و خانم شاعر چه خواهد بود؟ بریم جلوتر...
اگر یک جامعهشناس اثری منتشر کنه و فرد دیگری کتابی مشابه و با همون نتیجهگیریها از روی کتابش بنویسه، واکنش جامعهشناس ما چه خواهد بود؟ اگر تاریخنگاری، به زحمت فراوان و با سندپژوهی زمانبر، اثری تاریخی بنویسه و فرد دیگری یافتههاش رو بدون ذکر منبع نقل کنه، واکنش تاریخنگار گرامی ما چه خواهد بود؟
میتونم دهها مثال دیگه از این دست بزنم براتون... تقریباً همهمون خشم اهلنظر و اهلقلم، ادبا و نویسندگان، نظریهپردازان و پژوهشگران رو وقتی کسی از کار فکریشون سرقت میکنه، دیدیم. به یکباره، آقا و خانم نویسندۀ نجیب مثل دیوی زخمی تنوره میکشه و از رذالت سارق ادبی گوش جهان رو کر میکنه. البته حق هم داره. منم اهلقلمم و میدونم دزدی معنوی بسیار کار ناپسندیه... اما اینجا مثل میمِ دیکاپریو باید سوت بزنم و بگم: آ آ!
آره، همینجاست! تناقض رو دیدید؟ همونقدر که روشنفکران نسبت به «مالکیت مادی» بیتفاوت، بدبین و منزجرند، «مالکیت معنوی» رو مقدس و خدشهناپذیر میدونند. شاعران هفت هشت قرن پیش وقتی میدیدند یک سارق ادبی سر کوی و برزنی شعرشون رو داره به نام خودش میخونه، مثل کسی که کارد به استخونش رسیده دزد رو ملامت میکردند (کار خوبی هم میکردند). امروز هم یکی از نفرتانگیزترین تجربههای روشنفکرانی که تولیدات فکری دارند، اینه که کسی زحمت فکریشون رو سرقت کنه ــ حتی اگر چند سطر از افکار یا نتیجۀ تحقیقات خودشون رو در جایی بدون ذکر منبع ببینند، سخت خشمگین میشن.
اینجاست که باید از روشنفکر پرسید: چرا مخالف مصونیتِ مالکیت مادی هستی، اما با گرز و شمشیر از مالکیت معنوی دفاع میکنی؟ اگر حقوق مالکیت معنوی از بین بره، جایگاه اجتماعی و اندک درآمد اهلقلم، هنرمندان و نظریهپردازان (یعنی قشر روشنفکر) به باد فنا خواهد رفت. آیا تخریبِ مالکیت مادی همین بلا رو سر اقتصاد نمیاره؟ اگر قرار باشه اختیار درآمد فرد دست دولت باشه، چرا اختیار آثار معنوی دست دولت نباشه؟ اگر قراره یک قدرت جبار و قاهر بالا سر افراد باشه و در مال و اموالشون دخل و تصرف کنه، چرا همین قدرت جبار بالاسر مالکیت معنوی نباشه؟
از اینجا میتونیم باز به یکی از رازهای عالم روشنفکری پی ببریم. روشنفکر الزاماً آدم بدخواهی نیست، بلکه زیست روشنفکری روانشناسی خاصی رو به او تحمیل میکنه و این باعث میشه در برخی زمینهها ضعفهای شناختیِ اساسی داشته باشه. کسی که باید از ثمرۀ کار فکریش روزگار بگذرونه، اما جامعه هیچموقع دستمزد کافی به این ثمرۀ فکری نمیده، دربارۀ محصولات خودش بسیار حساس میشه و فکر میکنه کارهای ارزشمندش پاداش داده نمیشه، در حالی که پیشپاافتادهترین مشاغل درآمدهای بسیار بهتری دارند. در واقع، وقتی یک روشنفکر میبینه ثمرۀ کار فکریش حتی اندازۀ مشاغل پایینرتبه هم درآمد نداره، نسبت به کل این اقتصاد بدبین میشه. حس میکنه یه جای کار میلنگه. حتماً خطایی اساسی در این سیستم وجود داره که به همه بیشتر از او پاداش میده.
اما واقعیت اینهکه دنیا اینجوریه و کاریش نمیشه کرد. انسان حاضره برای امور مادی ــ اعم از کالاهای خوراکی تا رفاهی ــ بیشتر و راحتتر پول بده تا برای کالاهای غیرمادی (که تولیدش تخصص روشنفکرانه). هیچجور نمیشه این هرم نیازمندیها رو معکوس کرد. روشنفکر در اینجا باید به این واقعیت تن بده که اگر درآمدش از قشر بازاری کمتره، به نظام حکمرانی و سیستم بازاری ربط نداره، گناه کاپیتالیسم نیست، بازار مقصر نیست، بلکه انسان اینجوریه. حتی اگر با بولدوزور این نظم رو خراب کنید و از نو به میل روشنفکر بسازید، باز آدمیزاد بابت یه چیزهایی اهمیت بیشتری قائله که اون چیزها جزو تولیدات روشنفکر نیست.
دیگه اینجا روشنفکر باید تلاش کنه شناختش از دنیا بر اساس زیست صنفیش نباشه. کلاً خوبه که انسان مراقب باشه دنیا رو فقط بر اساس محسوسات و اقتضائات خودش نشناسه، بلکه تا حد امکان اول خودش رو از ساحت تفکر اخراج کنه، و بعد به تأمل بنشینه. حالا میدونم این کار سختیه... اینم در مورد بحث ما یک راهحل سختافزاری خوب براش وجود داره: روشنفکر رو مثل دوران خدمت سربازی باید فرستاد بازار و مجبورش کرد دو سال خدمت بازاری انجام بده. مشکل حل میشه. خلقالله هم تا حدی از آفاتِ محتمل و قابلدرک روشنفکری ایمن میشن.
-Garajetadayoni-
@uttweet
Post #127493
13.2K
- 👍 115
- 👎 18
- 🤣 4
- ❤🔥 2
- 😢 1