انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
اینستاگرام :
https://www.instagram.com/utpsaa
توییتر :
http://twitter.com/utpsaa
انتقادات، پیشنهادات و ارتباط با انجمن:
@political_ut
Post #870
1.32K
«یک فنجان سیاست ☕️»
🔹 هبوط به تاریکی آغاز سیاست است!
به مناسبت روز علومسیاسی
🖌 به قلم امیرحسین کاشانینیا، دانشجوی کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی
آنگاه که آدم هنوز مقیم «آسمان» بود، سیاست زیر بار آشکارگی حقیقت هرگز امکان ظهور نداشت زیرا حقیقت عالم و «موضع» چیزها چنان آشکار مینمود که تدبیر، هیچ ضرورتی نمییافت. آدم، در جوار حقیقت و رستگاری میزیست و از همین جهت تدبیر نه لازم و نه ممکن بود.
اگر سیاست را در تعریفی سنتی، در نسبت با عدالت در نظر بگیریم و عدالت را «وضع کل شیء فی موضعه» (وضعکردن هر چیز در موضع شایسته خود) تعریف کنیم؛ آنگاه بهراستی میتوان گفت سیاست با هبوط آغاز شده است. هبوط آدم از «آسمان» به «زمین» در واقع هبوط از روشنایی به تاریکی است زیرا آدم به عالمی هبوط میکند که حقیقت اشیا در حجاب افتادهاند.
همین پنهانشدن حقیقت است که بار امانت بر دوش انسان میگذارد و سیاست را ممکن میکند! وقتی وضع اشیا در حجاب افتاد و حقیقت از انسان رو گرفت، آن هنگام است که انسان در موقعیتی خطیر قرار میگیرد. موقعیتی که میبایست وضع اشیا را کشف کند و تدبیری بیاندیشد. تنها در این صورت است که «وضع کل شیٔ فی موضعه» میتواند معنا داشته باشد. اگر حقیقت اشیا بهتمامی آشکار باشد (چنان که در ملکوت است) وضعکردن اشیا در موضعشان بیمعنا خواهد بود. تنها وقتی حقیقت شیٔ با هبوط انسان در حجاب میافتد وظیفه کشف حقیقت و قراردادن اشیا در موضعشان ممکن میشود. همین تلاش برای ساماندادن به امور عالم است که جانمایه سیاست است. متفکرین اولیه مسیحی هرچند در نهایت به طرد سیاست میپرداختند اما در فهم این نکته که سیاست اساسا با گناه نخستین و هبوط آغاز شده است، به خطا نرفته بودند.
از همین جهت، سیاستمدار حقیقی بنا به فرمایش حضرت علی (ع)¹ میبایست ابتدا نفس هبوطکرده خویش را تربیت کند تا بار دیگر در موضع حقیقت مقیم شود و بتواند پرده از وضع چیزها بردارد. تنها آن زمان است که اشیا را «همانگونه که هستند، میبیند»² و میتواند حقیقتاً سامان امور را به دست گیرد و سیاست را تحقق بخشد.
در این درک، سیاست هرچند با «زمین» و هبوط آغاز میشود اما در ذات خود غایتی الهیاتی را دنبال میکند و نقشی در سیر انسان دارد؛ بنابراین زمینیبودن سیاست نمیتواند عاملی برای طرد آن باشد بلکه برعکس گواه ضرورت اقبال مومن به آن است. این چنین درکی از سیاست سودای «انسان غیرسیاسی» را نیز مهمل خواهد کرد. انسان ذاتا سیاسی است چون بر «زمین» راه میرود و «حقیقت» از او پنهان شده است. انسان گریزی از سیاست ندارد، بنابراین انسانی که در طلب معصومیت از دسترفته بهشتی از زیر بار مسئولیت تدبیر شانه خالی میکند درکی مغشوش از اصل انسانیت دارد.
همین ارتباط گسستیناپذیر میان انسان و سیاست است که آن را در جایگاه افضل علوم مینشاند. به عبارتی سیاست یگانه علمی است که انسان به مدد آن به اصل خویش باز میگردد.
این خوانش متفاوت که سیاست را به الهیات گره میزند سالهاست که فراموش شده است. در عوض علومسیاسی در زمانه ما دانشی تماماً معطوف به قدرت است که دیگر به سختی میتواند سخنی معنادار برای انسان پوچ در عصر مرگ خدا داشته باشد. در زمانه پوچی، دانشها نیز به مرور از درون تهی میشوند و از آنان جز پوستهای ظاهری که نسبتی با اصل انسان ندارد، باقی نمیماند.
علم و دانش تعینی جدای از عالم و دانشجو ندارند و سیاست در جان سیاستمدار است که ذات خود را نمایان میکند؛ از همین جهت اگر دانش مرده است و سیاست روز به روز بیمعناتر میشود، وظیفه سیاستمدار و دانشجوی علومسیاسی است که به گونهای نوین در صحنه سیاست حاضر شود و با دگرگون کردن خویش، اصالت را به سیاست بازگرداند.
۱) «مَن ساسَ نَفسَهُ أدرَكَ السِّياسَةَ» (هرکس نفس خود را سیاست کند، سیاست [حقیقی] را میفهمد)
۲) پیامبر (ص): «اللهم أرنی الأشیاء کما هی» (خداوندا اشیا و موجودات را آنگونه که هستند به من بنما)
#یک_فنجان_سیاست
#اندیشه_سیاسی
-------------
@utpsaa
🔹 هبوط به تاریکی آغاز سیاست است!
به مناسبت روز علومسیاسی
🖌 به قلم امیرحسین کاشانینیا، دانشجوی کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی
آنگاه که آدم هنوز مقیم «آسمان» بود، سیاست زیر بار آشکارگی حقیقت هرگز امکان ظهور نداشت زیرا حقیقت عالم و «موضع» چیزها چنان آشکار مینمود که تدبیر، هیچ ضرورتی نمییافت. آدم، در جوار حقیقت و رستگاری میزیست و از همین جهت تدبیر نه لازم و نه ممکن بود.
اگر سیاست را در تعریفی سنتی، در نسبت با عدالت در نظر بگیریم و عدالت را «وضع کل شیء فی موضعه» (وضعکردن هر چیز در موضع شایسته خود) تعریف کنیم؛ آنگاه بهراستی میتوان گفت سیاست با هبوط آغاز شده است. هبوط آدم از «آسمان» به «زمین» در واقع هبوط از روشنایی به تاریکی است زیرا آدم به عالمی هبوط میکند که حقیقت اشیا در حجاب افتادهاند.
همین پنهانشدن حقیقت است که بار امانت بر دوش انسان میگذارد و سیاست را ممکن میکند! وقتی وضع اشیا در حجاب افتاد و حقیقت از انسان رو گرفت، آن هنگام است که انسان در موقعیتی خطیر قرار میگیرد. موقعیتی که میبایست وضع اشیا را کشف کند و تدبیری بیاندیشد. تنها در این صورت است که «وضع کل شیٔ فی موضعه» میتواند معنا داشته باشد. اگر حقیقت اشیا بهتمامی آشکار باشد (چنان که در ملکوت است) وضعکردن اشیا در موضعشان بیمعنا خواهد بود. تنها وقتی حقیقت شیٔ با هبوط انسان در حجاب میافتد وظیفه کشف حقیقت و قراردادن اشیا در موضعشان ممکن میشود. همین تلاش برای ساماندادن به امور عالم است که جانمایه سیاست است. متفکرین اولیه مسیحی هرچند در نهایت به طرد سیاست میپرداختند اما در فهم این نکته که سیاست اساسا با گناه نخستین و هبوط آغاز شده است، به خطا نرفته بودند.
از همین جهت، سیاستمدار حقیقی بنا به فرمایش حضرت علی (ع)¹ میبایست ابتدا نفس هبوطکرده خویش را تربیت کند تا بار دیگر در موضع حقیقت مقیم شود و بتواند پرده از وضع چیزها بردارد. تنها آن زمان است که اشیا را «همانگونه که هستند، میبیند»² و میتواند حقیقتاً سامان امور را به دست گیرد و سیاست را تحقق بخشد.
در این درک، سیاست هرچند با «زمین» و هبوط آغاز میشود اما در ذات خود غایتی الهیاتی را دنبال میکند و نقشی در سیر انسان دارد؛ بنابراین زمینیبودن سیاست نمیتواند عاملی برای طرد آن باشد بلکه برعکس گواه ضرورت اقبال مومن به آن است. این چنین درکی از سیاست سودای «انسان غیرسیاسی» را نیز مهمل خواهد کرد. انسان ذاتا سیاسی است چون بر «زمین» راه میرود و «حقیقت» از او پنهان شده است. انسان گریزی از سیاست ندارد، بنابراین انسانی که در طلب معصومیت از دسترفته بهشتی از زیر بار مسئولیت تدبیر شانه خالی میکند درکی مغشوش از اصل انسانیت دارد.
همین ارتباط گسستیناپذیر میان انسان و سیاست است که آن را در جایگاه افضل علوم مینشاند. به عبارتی سیاست یگانه علمی است که انسان به مدد آن به اصل خویش باز میگردد.
این خوانش متفاوت که سیاست را به الهیات گره میزند سالهاست که فراموش شده است. در عوض علومسیاسی در زمانه ما دانشی تماماً معطوف به قدرت است که دیگر به سختی میتواند سخنی معنادار برای انسان پوچ در عصر مرگ خدا داشته باشد. در زمانه پوچی، دانشها نیز به مرور از درون تهی میشوند و از آنان جز پوستهای ظاهری که نسبتی با اصل انسان ندارد، باقی نمیماند.
علم و دانش تعینی جدای از عالم و دانشجو ندارند و سیاست در جان سیاستمدار است که ذات خود را نمایان میکند؛ از همین جهت اگر دانش مرده است و سیاست روز به روز بیمعناتر میشود، وظیفه سیاستمدار و دانشجوی علومسیاسی است که به گونهای نوین در صحنه سیاست حاضر شود و با دگرگون کردن خویش، اصالت را به سیاست بازگرداند.
۱) «مَن ساسَ نَفسَهُ أدرَكَ السِّياسَةَ» (هرکس نفس خود را سیاست کند، سیاست [حقیقی] را میفهمد)
۲) پیامبر (ص): «اللهم أرنی الأشیاء کما هی» (خداوندا اشیا و موجودات را آنگونه که هستند به من بنما)
#یک_فنجان_سیاست
#اندیشه_سیاسی
-------------
@utpsaa










