«یک فنجان سیاست☕️»
امنیت ملی، امنیت داخلی، سرمایه اجتماعی
🖌علی اکبر آریانپور، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد مطالعات منطقهای
🔺بخش اول
امنیت از مهمترین مقولۀ دنیای روابط بینالملل است و در این مقالهٔ کوتاه بیشتر به وجه داخلی آن پرداخته شده است.
امنیت در لغت به معنی نداشتن ترس و زندگی در آرامش و رفاه است. اما در سیاست و در حوزهٔ واحدهای سیاسی، معنای آن حفظ ارزشهای حیاتی یک کشور و یا گسترش آن است یا به عبارتی، امنیت ملی یعنی مصونیت مطلق یا نسبی یک کشور (دولت-ملت) از حملۀ نظامی یا خرابکاریهای مسلحانه و سیاسی و اقتصادی، همراه با توان واردکردن ضربۀ کاری به دشمن در صورت مورد حمله قرار گرفتن.
بنابراین قدرت نظامی، توانایی اقتصادی، قدرت سیاسی و توانایی دیپلماتیک ارکان امنیت ملیاند. امنیت ملی یک مفهوم مدرن است و به این معنای خاص پس از جنگ جهانی دوم وارد ادبیات سیاسی جهان شده است.
معمولا کشورها سالانه و هر چند سال بسته به تغییرات و تحولات جهانی ومنطقهای امنیت ملی خود را در سندی به نام سند استراتژی امنیت ملی تبیین و تعریف میکنند.
امنیت داخلی در واقع در چهارچوب امنیت ملی تعریف میگردد و در اسناد استراتژی ملی کشورها به آن پرداخته میشود. به این ترتیب امنیت میتواند دو وجه داخلی و خارجی داشته باشد. گرچه که امنیت داخلی و خارجی بسیار به هم نزدیک و از همدیگر تاثیر پذیر هستند ولی منشأ آنها میتواند متفاوت باشد. مثلا یک شورش داخلی میتواند باعث به مخاطره انداختن امنیت داخلی کشور گردد. مخصوصا اگر مورد حمایت یک کشور دیگر باشد.
جنبه داخلی امنیت ملی، امنیت یک ملت را در برابر تهدیدهای پیدا و پنهان در درون مرزهای ملی شامل میشود. این تهدیدها میتوانند سیاسی (شورش، جدایی طلبی) و اجتماعی بوده و هر کدام به نوعی ملت را تحت تأثیر قرار داده و موجودیت آن را مورد تهدید قرار دهد. جنبه خارجی امنیت به تهدید های برونمرزی علیه یک دولت مربوط میشود که دارای ابعاد سیاسی (اعمال فشارهای سیاسی)، نظامی (حمله نظامی یا تهدید به حمله نظامی، تقویت نظامی دشمن)، اقتصادی (تحریم های اقتصادی) و فرهنگی و اجتماعی است.
آنگونه که بالا گفته شد، امنیت داخلی علاوه بر اینکه میتواند عامل خارجی داشته باشد، ولی عموما از طرف گروههای داخلی مورد مخاطره قرار می گیرد. این گروهها در قالب انجمنها، احزاب و تشکلهای غیر دولتی فعالیت میکنند و فعالیت آنها میتواند در چهارچوب قانون باشد و یا نباشد.
نکتهای که مهم است این است که وقتی دولت به شکل ملموس یا پنهان دست به قانون شکنی بزند، مخالفتها با آن را قانون ندانسته و آن را برخلاف قانون اعلام می کنند. درست است که امنیت داخلی را دولت ها ایجاد میکنند ولی دور زدن قانون هم توسط دولت ایجاد ناامنی میکند. شورشها به علت برآورده نشدن نیازهای مردم در اثر سیاستهای غلط دولتهاست. زمانی که دولتها قادر به برآورده کردن نیازهای مردم نباشند، این گونه اعتراضات میتواند منجر به شورشهای داخلی گردد و اگر این ناتوانی دولت از ضعف ساختارهای حکومت باشد میتواند منجر به تغییرات انقلابی گردد.
جدا از مسائل قومی و جغرافیایی، امروزه ناامنی علاوه بر علل فوق، همانگونه که اشاره شد، میتواند منشا دیگری هم داشته باشد و فقط به عوامل فوق محدود نمیگردد؛ بلکه به دولتهای ناکارآمد و سیاستهای داخلی کشورها که میتواند برای دیگران و یا خود آن کشور ایجاد ناامنی کند هم ارتباط دارد. امروزه دولتهای ناکارآمد هم میتوانند ایجاد ناامنی کنند. دولت های ناکارآمد میتوانند تولید فقر کنند و با ایجاد موج مهاجرت در اثر فقر و بیکاری ناامنی را گسترش دهند و یا با سرکوب آزادیهای مشروع باعث تحولات ساختاری قدرت گردند. بنابراین در مطالعۀ امنیت یک کشور علاوه بر عوامل فیزیکی و قدرتهای منطقهای و جهانی باید به عوامل داخلی ایجاد ناامنی توجه کنیم. این عوامل میتوانند در پیوند با عوامل ژئوپلتیکی مثل نبود منابع و مداخله قدرتها امنیت منطقه و کشور را بیشتر به خطر اندازد. بدین گونه سازه حکومت میتواند مرجع امنیت داخلی باشد.
بدین ترتیب ساختار حکومت برای امنیت داخلی باید حفظ گردد اما خلاف قانون عمل کردن دولت هم خود عامل ناامنی است. یعنی ناامنی هم میتواند به علت رفتار اشتباه نهادهای غیردولتی باشد و هم میتواند منشأ آن دولت باشد. به این ترتیب عامل ایجاد امنیت دولت است؛ یعنی قدرت و اقتدار مرکزی در داخل مرزهای کشور، در حالی که همین دولت در صورت ناکارآمدی میتواند ضد امنیت عمل کند.
از امنیت هم مثل خیلی از گزارههای دیگر در علوم سیاسی و روابط بین الملل، تعاریف گوناگونی شده و ابعاد آن نیز متنوع و گوناگون است.
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
---------
@utpsaa
Post #949
1.08K