«یک فنجان سیاست☕️»
از ولایت مقیّده تا ولایت مطلقهٔ فقیه
سیر نفوذ روحانیون شیعه در دستگاه حکومت
🖌به قلم محمد حقانی، دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی
اگر از حکومتهایی شیعی همچون علویان طبرستان و آل بویه صرف نظر کنیم، به طور کل میتوان نقطهٔ عطف نفوذ روحانیون شیعی و اندیشهٔ سیاسی تشیع به دستگاههای حکومتی ایران را عصر سلطان محمد خدابنده و دعوت روحانیون شیعی از عراق به ایران دانست.
پس از آن، به ترتیب اندیشهٔ سیاسی تشیع در حکومتهای سربداران و قراقویونلوها گسترش یافت تا آنجا که در عصر صفوی، با اعلام رسمی شدن مذهب تشیع، علمای شیعه با نفوذ به دربار، دارای مناصبی همچون شیخ الاسلام، ملاباشی و قاضی القضات شدند. شیخ الاسلام، بالاترین منصب دینی شیعی در دورۀ صفوی تا پیش از آغاز دورهٔ پهلوی بود و وظایفی همچون رسیدگی به امور حسبیه، عزل و نصب قضات و ... را یدک میکشید.
علمای شیعه، به شدت در دربار صفویه نفوذ داشتند تا آنجا که شاه طهماسب صفوی، محقق کرکی را که از علمای بزرگ تشیع بود، نائب امام زمان و صاحب حقیقی دولت خواند. نفوذ روحانیون شیعی در دستگاههای حکومتی ایران به قوت خودش باقی ماند تا آنجا که در عصر حکومت فتحعلی شاه قاجار ملااحمد نراقی در کتاب عوائدالایام، برای اولین بار نظریه ولایت عامه فقیه را تئوریزه کرد. بر اساس این نظریه، در زمان غیبت امام عصر، فقیه جامع الشرایط، کلیهٔ اختیارات امام معصوم را داراست.
همزمان با دوران مشروطه، روحانیون در ارتباط دین و قدرت به دو دسته کلی تقسیم شدند.
دستهٔ اول به نمایندگی آخوند خراسانی و میرزای نائینی معتقد بودند دین نباید قدرت اجرایی سیاسی داشته باشد و در مقابل جریانی به نمایندگی سید حسن مدرس و سید محمد کاظم یزدی خواهان سهیم شدن در قدرت شدند.
حدود دخالت دین در امر سیاست -خاصه در موضوع ولایت فقیه- در طول تاریخ همواره بین اندیشمندان مسلمان مورد مباحثه بوده است.
اصل دخالت دین در سیاست و مصداق فرد حاکم تا زمان حیات پیامبر اسلام، ذیل آیه (59) سوره نساء، بین تمامی مسلمانان مشترک بوده است و پس از آن مسلمانان در نحوه تعیین حاکم دچار اختلاف میشوند.
شیعیان "اولی الامر" را عترت معصوم پیامبر و اهل سنت مصادیق آن را "والیان و دانشمندان" –به شرط منطبق بودن حکمشان بر احکام پیامبر– و همچنین اهل حل و عقد می دانند. در اندیشه سیاسی شیعه، به اجماع کلیه فقها، وظیفه ی سامان دادن به امور شیعیان عصر غیبت، به عهده "فقیه جامع الشرایط" است که امروزه از این جایگاه تحت عنوان ولایت فقیه یاد می شود. ناگفته نماند که اصل وجود ولایت فقیه، به اجماع کلیه فقهای مذهب تشیع، مورد تایید و تنها در حدود اختیارات شخص ولی فقیه اختلاف نظر وجود دارد.
فقهایی همچون شیخ مفید، محقق کرکی، محقق اردبیلی، شهید ثانی، محقق حلی، علامه نراقی، میرزای قمی، شیخ فضل الله نوری و... قائل به ولایت مطلقه فقیه هستند و علمای بزرگی همچون شیخ انصاری، صاحب جواهر، شیخ طوسی و برخی دیگر در حوزه اختیارات ولی فقیه، حدودی قائل می شوند. بسیاری از علماء نیز به این مبحث ورود نکردهاند و علت آن را می توان درگیر نبودن آنها با مسائل سیاسی روز عنوان کرد.
برخی از فلاسفه نیز در این موضوع ورود کردهاند. برای مثال ابوعلی سینا در شفا می نویسد: «واجب است که سنت گذار اطاعت جانشین خود را واجب کند و تعیین جانشین یا باید از طرف او باشد یا به اجماع اهل سابقه بر زمامداری کسی که به طور علنی برای جمهور مردم ثابت کند که او دارای سیاست مستقل، عقل اصیل و اخلاق شریف است و احکام شریعت را از همه بهتر می داند و عالم تر از او کسی نیست.»
فارابی نیز، در مدینه فاضله می گوید: «رئیس مدینه یا رئیس اول است یا رئیس ثانی. رئیس اول کسی است که به او وحی می شود ، اما مدینه همیشه صاحب چنین رئیسی نیست. رئیس دومی که جانشین او می شود باید بسیاری از صفات او را داشته باشد.»
آخرین اثر مورد استناد در رابطه با ولایت فقیه کتابی با همین نام به تألیف امام خمینی است که در سال 1348 نوشته شده است. این کتاب مجموعه ای از 13 سخنرانی وی در حوزه علمیه نجف است و در مقدمه آن از بدیهی بودن وجود این منصب سخن می گوید! پس از انقلاب 1357، ولایت فقیه بعنوان یکی از ارکان اصلی نظام جمهوری اسلامی استقرار یافت و وظایف و اختیارات شخص ولی فقیه، ذیل اصل 110 قانون اساسی تشریح داده شده است.
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
#یک_فنجان_سیاست
#اندیشه_سیاسی
-----------
@utpsaa
Post #927
1.18K