✅بازگشت همزاد ابدی
🔴بخش دوم:
ادامه.....................................
🔹اکنون «بیماران» جامعه را ترک میکنند تا در مطب مورد معاینه پزشک قرار بگیرد. «بیمارستان» هرچند خدمات درمانی را به نحو موثری سازمانمند میکند اما در عین حال افراد رو به موت را از جامعه تفکیک مینماید. اکنون اعضای جامعه نه جنگهای خونین را تجربه میکنند و نه بیماریهای کشنده را. تلاشهای علم پزشکی نهایتا نمیتواند «مرگ» را شکست دهد اما میتواند «حضور» مرگ در جامعه را نابود کند. این موضوع وقتی اهمیت مییابد که به مناسبت انسان با «معنا» توجه کنیم. انسان سنتی عموما زندگی خود را معنادار میدید و به جهان پس از مرگ معتقد بود، همین نکته از اضطراب مرگ میکاست تا جایی که برخی شواهد حاکی از نبود ترس از مرگ (ترس از مرگ به شیوه مدرن) در انسانهای نخستین دارد زیرا آنها مرگ را صرفا سفری به آخرالزمانی میپنداشتند و بنابراین ترس آنان نه معطوف به خود مرگ بلکه معطوف به چالشهای آن سفر بود (برای آن چالشها تمهیداتی نظیر گذاشتن سلاح در قبر صورت میگرفت). با این حال در عصر مدرن و در جهانی که «خدا مرده است!»، مرگ سایهای هولناکتر خواهد داشت. از آنجا که مرگ در دنیای مدرن «حضور» خود را از میدهد، انسان مدرن به این سایه واقف نیست. بیماران به پزشک مراجعه میکنند و در صورت لزوم نه در خانه بلکه در بیمارستان بستری میشوند. بیمارستانها نیز از مواجهه مستقیم عموم افراد جامعه با مرگ بیماران جلوگیری میکنند و قبرستانها مردگان را از زیست روزمره خارج میسازند. (هرچند در دورهای پیش نیز قبرستان وجود داشته است اما به گمان بنده تا این حد از جامعه جدا افتاده نبوده است. در نظر نویسنده ایدهآل ترین شیوه چه بسا دفن کردن مردگان در نزدیکترین مکان مناسب باشد تا بستگانشان هر روزه قبرشان را نظاره کنند). در این جهان بیمعنا آرامش مرگ خوب (مرگی همراه با انجام دادن وظیفههای اجتماعی و کارهای مورد نیاز پیش از مرگ که در دوران یکجانشینی به سبب پیشبینی مرگ و آغاز فرآیند مردن آغاز میشود) جای خود را به تشویشی جنونگونه برای زندهماندن میدهد. پزشکان، بیمار را در فرآیند مرگ کمک نمیکنند بلکه تنها تلاش میکنند به هر صورت که میشود صرفا او را «زنده» نگه دارند! اگر تجربه جنگهای جهانی و سایه جنگ در دوران جنگ سرد را کنار بگذاریم، ما «مرگ» را فراموش کردهایم. «مرگ» یا در گذشته رخ داده است و یا در آینده رخ خواهد داد. برای ما «اکنون» زمان «مرگ» نبود! ما «همزاد» خویش را فراموش کرده بودیم. ما بوالهواسانه رویای جاودانگی را در سر میپروراندیم! ما در تلاش بودیم تا با «علم»، مرگ را «رام» کنیم! مکری الهی لازم بود! مکری که پرده جهل ما را پاره کند و افسارگسیختگی مرگ را یادآور شود؛ ما به «کرونا» نیاز داشتیم!!!
· در یادداشت بعدی نشان خواهم داد کرونا چگونه با کنار زدن نقاب معنا از زندگی ما، پوچی آن را نمایان میکند و به این صورت میتواند نقطه آغازی برای پیوند با «معنا» باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Post #658
667
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران ✅بازگشت همزاد ابدی 🖋امیرحسین کاشانی نیا 🔴بخش اول: 🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند «مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند…