✅انقلاب اسلامی و جهاد افغانستان:
بنیادگرایی به ما چه می گوید؟
🖋محمدرضا دوکوهکی(دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی)
🔻اگر تاریخ نیم قرن گذشته را تورقی بزنیم بی شک سال 1979 میلادی توجه مان را به خود جلب می کند. سالی که ابتدا و انتهای آن محمل وقوع دو رخداد بسیار مهم و تاثیرگذار در حوزه جهان اسلام می باشد. 1. پیروزی نهضت اسلامی در ایران و تاسیس نظامی ایدئولوژیک و مبتنی بر فقه شیعه امامیه 2. تهاجم نیروهای شوروی به افغانستان و به دنبال آن بسیج همه جانبه مسلمانان برای دفاع و اصطلاحا "اخراج کفار از خطه خراسان" که در نهایت نیز در سال 1989 با خروج کمونیست ها به پایان رسید.
🔻اساسا فارغ از تفاوت ها و احیانا تضادها و تعارضاتی که ممکن است میان خود این حرکات اسلامگرا یافته شود، نهایتا به صورت کلان در تحلیل این دو رویداد می توان گفت که هر دو حاوی پیامی مشخص و مجزا برای مسلمانان و غیرمسلمانان می باشند که در این نوشتار مختصر به تبیین آن خواهیم پرداخت.
🔹فراخواندن مسلمانان به سوی حرکتی بنیادگرایانه به اسلام از طریق مکانیسم جهاد که در نگاه اسلامگرایان به مثابه فریضه ای غائب در زیست عامه مسلمین به شمار می رفت. این حرکت خود در دو سطح، طرح و پیگیری می شود. یکی حرکت به سمت احیای عظمت پیشینی خود و بازیابی جایگاه اصلی امت اسلامی در میان سایر ملل و تمدن های بشری و دوم، با رهیافتی غایت گرایانه، تلاش برای اقامه جامعه ای شریعت-محور و توحیدی که به صورتی رادیکال و با نگاهی حداکثری به دین، به دنبال حاکمیت ارزش های آن بر جهت توسعه و به عبارتی مدیریت روند حرکت جامعه به سوی جلو می باشد؛ خواه این غایت تحت نگاه سلفی گرایانه و سیدقطبی به دنبال احیای خلافت و امارت اسلامی تفسیر شود و یا ذیل نگاه اجتهادی شیعی مبتنی بر ایده ولایت فقیه، ایجاد تمدن نوین اسلامی را پی گیرد، باید گفت مقصود هر دو به طور کلان یکی است و در این باب مناقشه ای نیست.
🔹همچنین ظهور اسلامگرایان، جهانیان و به طور خاص غرب را متوجه پدیده ای جدید نمود. پدیده ای که آشکارا با دو قطبی سازی جهان، خود را حق و سایرین را ذیل عنوان شرک و کفر، باطل دانسته و محو آن را فریضه ای الهی به شمار می آورد و در این راه نه تنها از کشتن و کشته شدن ابایی ندارد که در واقع هر دو را امری مقدس دانسته و در صورت نیاز با اشتیاق هم جان می گیرد و هم جان می دهد. همچنین از سوی دیگر پر واضح است که غرب، اسلامگرایان و بنیادگرایان را تماما ضد پیش فرض های خود که طی سال ها در ذهن انسان غربی پذیرفته و تثبیت شده بود، می دید. مسائلی همانند جدایی دین از دولت، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق زنان و ... . همچنین همانطور که پیشتر گفتیم، در این مورد تفاوت اساسی میان نحل مختلف بنیادگرایی نیست و این سخن بر تمامی اصطلاحا "مجاهدان" از عبدالله عزام فلسطینی و اسامه بن لادن عربستانی گرفته تا روح الله خمینی ایرانی و سیدحسن نصرالله لبنانی صدق می کند.
🔹البته در اینجا این نکته را نیز باید یادآور شد که تفصیل گفتمان بنیادگرایی دینی و جهادی و شاخه های مختلف آن از حوصله این نوشته کوتاه خارج است و در اینجا بیشتر سعی در دست گذاشتن بر مولفه هایی بود که به صورت کلی این جریان عام را به ما می شناساند. در نهایت نیز به زعم نگارنده، پدیده اسلامگرایی و بنیادگرایی – چه به صورت سنی ظهور و بروز کند یا شیعی – به خوبی ملت ها و دولت های مختلف را متوجه خطر بالقوه ای که هر شخص مسلمان می تواند برایش داشته باشد واقف ساخته است و در این امر استثنایی نیست. چین، ایالات متحده، فرانسه، آلمان، روسیه، میانمار، نیجریه و یا هر کشور دیگری فارغ از موضع دیپلماتیک و یا رابطه استراتژیکی که با دولت های اسلامی داشته باشند، در نهایت وادار به مقابله با این جریان خواهند گردید. بر همین مبنا چه از نقطه نظر بنیادگرایی نگاه کنیم چه از نظرگاهی غیر آن، درگیری و نبرد حتمی است و مادام که غرب، غرب است و مسلمانان، معتقد به جهاد، به هیچ عنوان صلح پایداری میان این دو متصور نخواهد بود.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Post #640
661