✅محمدعلیشاه قاجار، مشروطهخواه یا استبدادطلب؟!
🖋امیرحسین مومن
🔻جدال مورخین تاریخ معاصر ایران بر سر شخصیت محمدعلی شاه قاجار زبانزد است. اینکه محمدعلی شاه چگونه شخصیتی بود و چه عواملی سبب مشروطه خواهی یا استبداد طلبی وی بود، مورد کنکاش بسیاری از مورخین و حسب حال نویسان قرار گرفته است. یکی از منسجم ترین کارها در این باب، اثر پژوهشی فریدون آدمیت است. آدمیت در کتاب فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، پس از ستایش هایی البته غلوآمیز از شخصیت میرزا ملکمخان ناظمالدوله ، به بحث در باب جامع آدمیت میپردازد. در واقع جامع آدمیت، یکی از بزرگترین و منسجم ترین انجمنهایی بود که پس از انحلال فراموشخانه در ایران به تبلیغ اندیشه های جدید میپرداخت. جامع آدمیت را به واقع میتوان یکی از بزرگترین احزاب سیاسی ایران در صدر مشروطیت نامید که دارای مرام نامه و تشکیلات منسجمی بود و بسیاری از رجال بانفوذ صدر مشروطه از جمله احتشامالسلطنه، دومین رئیس مجلس اول شورای ملی، در آن عضویت داشتند. بانی این تشکیلات، میرزا عباسقلی خان قزوینی و پدر معنوی آن، میرزا ملکمخان ناظمالدوله بود که در دوران کهولیت خود و در ایتالیا بسر میبرد. نفوذ تشکیلات جامع به اندازهای بود که در بسیاری از ایالتهای کشور، دفتر نمایندگی داشت و بسیاری از روشنفکران ایرانی و حتی رجال سیاسی عضو آن بودند. جالب است که بدانیم حتی خود محمدعلی شاه قاجار در جامع آدمیت، سوگندنامه آدمیت خود را مهر و امضاء کرد و قسم یاد کرد که پشتیبان سلطنت مشروطه باشد. در اسناد جامع آدمیت آمده است که اولین رگه های ارتباط میان محمدعلی شاه و جامع، پس از ماجرای قتل اتابک، امین السلطان، ایجاد شد. با قتل اتابک عده ی زیادی را به اتهام قتل وی بازداشت کردند که در میان آنها، رئیس جامع آدمیت، میرزا عباسقلی خان، بود. عباسقلی خان با وساطت و شهادت به بیگناهی از سوی مجلس شورای ملی آزاد شد و پس از آن محمدعلی شاه را وادار به ادای سوگند آدمیت خود نمود. این ارتباط تاجایی برقرار شد که در جریان میدان توپخانه که طرفداران مشروعه خواهی، علیه سلطنت مشروطه، شعار میدادند، نامه عباسقلی خان به شاه، او را آرام کرد و از انحلال مجلس بازداشت. شاه همچنین قانون آزادی انطباعات کشور را نیز در مجلس ملی امضاء نمود. محمدعلیشاه در همین زمان، حتی نامه ای به پرنس ملکمخان نوشته است که در آن، افکار مترقی خود را نشان داده است که طبعاً از خامه ی او نیست، بلکه میتوان گفت تلقینات جامع آدمیت است. بهرصورت، محمدعلی شاه، مشروطه خواه نبود، اما مخالف مشروطه هم نبود و با آن سر ستیز نداشت، بلکه او ترس از دست دادن قدرت خویش را داشت، چراکه در صدر مشروطه، جراید و مطبوعات علیه شاه و حتی مادرشاه، یعنی دختر امیرکبیر، زبان به هتاکی گشوده بودند و شاه را تهدید به قتل و اعدام میکردند. مجدالاسلام کرمانی در همین فقره، در کتاب تاریخ انحطاط مجلس اشاره میکند که نسبتهایی به شاه داده میشد که حتی سلاطین آزادیخواه یوروپ نیز تاب تحمل آنرا نداشتند، چه رسد به سلطان ذی شوکت شیعه. علمای افراطی مثل ملکالمتکلمین و عناصر تندرو مجلس، خاصه انجمن آذربایجان، نیز بر سر منبرها و در نطقهای خود، سلطنت را تهدید میکردند. همین عوامل سبب شد که عناصر استبدادطلب دربار، شاه را تحریک به براندازی مشروطیت نمایند. در این میان دو حادثه نیز، آتش ماجرا را افروختهتر کرد: سو قصد به جان شاه در دوشانتپه و استعفای احتشامالسلطنه. در باب احتشامالسلطنه باید گفت که جامع آدمیت در همین زمان به دلایل متعددی دچار انشعاب شده بود و انجمن حقوق تهران از آن منتزع و به انجمن آذربایجان پیوسته بود و اعضای آن در مجلس، احتشامالسلطنه را به سازش با سلطنت متهم میکردند و نهایتاً او را برکنار و فردی ضعیفالنفس را بجای او نشانیدند. احتشامالسلطنه مردی کاردان و زیرک بود و میتوانست در شرایط بحرانی به کمک جامع آدمیت، بر شاه مستولی گردد، اما استعفای وی در آن شرایط به سود کشور تمام نشد. محمدعلیشاه قاجار مجلس را بمباران کرد و مشروطیت را بحران فراگرفت. بهرترتیب نمیتوان گفت شاه، استبدادطلب و ضد مشروطه بوده است، بلکه بهتر آن است که گفته شود شاه را مجبور به استبدادپیشگی نمودند.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Post #627
799